{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my little mochipart

my little mochi:part9

تهیونگ ویو:

نامجون خندید و آروم زد به شونه جین.

نامی:عیب نداره عزیزم. ما هم میتونیم زودتر بریم خونه.

نامجون نگاهم کرد.

نامی: شما دو تا برید.

با نگاهم ازش تشکر کردم و دست اون جوجه رو گرفتم و رفتم سمت ماشین.

ته:دوست داری بریم شهربازی!؟

خیلی خوشحال شد و ذوق کیوتی کرد.

کوک: آره خیلی دوست دارم.

یهو ناراحت شد.

کوک:اوما همیشه من رو بعد مدرسه میبرد اما بعدش اوبا کتکش میزد.

یه قطره اشک از چشمش اومد.

کوک:میشه من رو ببری خونمون.

ته:چیشد یهو!؟ببخشید کوچولو نمی‌خواستم ناراحت بشی.

بلندش کردم و گذاشتمش رو پاهام.

توی بغل گریه کرد و منم حالم بد شد.

ته: آدرس خونتون رو بده. خودم میرسونمت.

کوک:(آدرس)

کوک همانطور روی پاهام خوابش برد.
وقتی رسیدیم بیدار شد و پیاده شد
منم پیاده شدم.

ته: کوچولو!!میشه قبل رفتند ببوسمت!؟

تازه فهمیدم چی گفتم ولی اون آروم نزدیک شد.

گونه ام رو بوسید و سریع رفت داخل.

چند لحظه همون جا وایسادم که یهو صدا داد و فریاد با کتک خوردن میومد.

نگران شدم و زنگ خونه رو زدم.

در باز شد و همون مردی که بهم توی قمار باخته بود رو دیدم. سریع زانو زد.
از کنارش رد شدم و رفتم تو حیاط دیدم کوک خونی روی زمین افتاد رفتم سریع بغلش کردم.

ته: کوچولو!صدامو میشنوی!میتونی حرف بزنی!لطفاً یه چیزی بهم بگو!(گریه)

.......⁦^⁠_⁠^⁩......
ببخشید که بد شد چون بخاطر درخواست ها براتون سریع نوشتم.
از این به بعد شرایط میزارم.
شرایط:
لایک:۱۵
کامنت:۲۰(استیکر خالی نزارید)
بازنشر:۶
دیدگاه ها (۲۶)

دوستان تا تهش ببینید بعد بهم گیر بدید.

فعلاً از اینا ببینید تا من براتون پارت جدید بنویسم

my little mochi:part8تهیونگ ویو: بعد رفتن یونگی اون امگا کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط