پر و پرواز منی بال و پرم مجروح است
پر و پرواز منی بال و پرم مجروح است
جان من را بستان آفت جانم روح است
بی تو از خلقت خود نیر پریشان شده ام
آنقـَدَر اشک که از کرده پشیمان شده ام
عاشقی زخم کمی نیست که درمان بشود
عشق آن نیست که مرهم ، نمِ باران بشود
نیست شوخی که به یک خنده به اتمام رسد
یا مسافر که پس از کوچ به فرجام رسد
عشق مانند زلیخاست که از جان برود
طلبِ وصل کند تا دمِ زندان برود
عشق آن است که مجنون به سرانگشت خودش
مشقِ لیلی کند و سینه زند مُشتِ خودش
مثل شیرین که نم از چشم ترَش می آید
دلخوش از اینکه صدای تبرش می آید
عشق ! چون جامه ای از هجر لباست باشد
و میسّر نشود وصل ! حواست باشد..!
جان من را بستان آفت جانم روح است
بی تو از خلقت خود نیر پریشان شده ام
آنقـَدَر اشک که از کرده پشیمان شده ام
عاشقی زخم کمی نیست که درمان بشود
عشق آن نیست که مرهم ، نمِ باران بشود
نیست شوخی که به یک خنده به اتمام رسد
یا مسافر که پس از کوچ به فرجام رسد
عشق مانند زلیخاست که از جان برود
طلبِ وصل کند تا دمِ زندان برود
عشق آن است که مجنون به سرانگشت خودش
مشقِ لیلی کند و سینه زند مُشتِ خودش
مثل شیرین که نم از چشم ترَش می آید
دلخوش از اینکه صدای تبرش می آید
عشق ! چون جامه ای از هجر لباست باشد
و میسّر نشود وصل ! حواست باشد..!
- ۱.۸k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط