{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد
قلب من با رفتنت از عشق هم ؛ محروم شد

دل که درزندان چشمانت دقایق می شمرد
عاقبت حکمش رسید از دوریت محکوم شد

من تظاهر می کنم خوبم ولی دردی عجیب
جا گرفت درسینه ام یکباره دل مسموم شد

فارغ از خود بودنم ..در گیرودارزندگی
قلب من بازیچه ی .. دستت مثال موم شد

ظلم چشمانت نصیبم شد دراین بازی ِ تلخ
سهم من تنها نشستن با دلی مظلوم شد

عشق با تلخی خود درقلب من جا ماندَست
رفتی و دل را شکستن عادتی مرسوم شد
دیدگاه ها (۲)

نگاهم کردی و پاشید از هم اقتدار منصدایم کردی ورفته است ازدست...

پر و پرواز منی بال و پرم مجروح استجان من را بستان آفت جانم ر...

ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻫﻮﺍﯾﺖ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ؟ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﻭ ﺯ ﻏﻢ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺟ...

شاه شطرنج منی با رخ ماهت چکنم؟با سپید دل و چشمان سیاهت چکنمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط