{دیدمَت؛

{دیدمَت؛

لرزید دستم؛

چادر افتاد از سرم..

یک نفر پرسید:خوبے؟! گفتم:اکنون بهترم!

زیرِ لب با اخم گفتے:چادُرَت را جمع کن...
خنده‌رو؛

آهستہ تَر گفتم:اطاعت سرورَم...
دیدگاه ها (۰)

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

پارت ۵۴

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

part 13

𐙚 پارت ⁴ | ویو نامرامعلم عینکش رو کمی بالاتر داد و به سمت تخ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

درخواستی تک پارتی از مایکی

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁵درحال بررسی بمب بودم که یهو صدای دوی...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 28یونگی که کنار دیوار ایستاده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط