#قصه اینجاست که #شب بود و #هوا ریخت بهم

#قصه اینجاست که #شب بود و #هوا ریخت بهم
من چنان #درد کشیدم که #خدا ریخت بهم
صاف بود آب و هوایت که #دوچشمت بارید
که به یک #پلک زدن آب و هوا #ریخت_بهم
#دست در دست خدا بودی و با #آمدنم
عاشق #من شدی و #رابطه ها ریخت بهم
وای #زن رویاهایم ببخشید مرا...
#عشق بعدی شدم و بین #شما ریخت بهم
فاصله بین من وتو #نفسی بود ولی
#رفتیو وسوسه فاصله ها ریخت بهم
قصد این بود که #عاشق بشویم اما #نه
عشق ما از همه #زاویه ها ریخت بهم
نیمه شب بود و خدا بود من بی #سیگار
لعنتی رفتنش اعصاب مرا ریخت بهم
باز اقبالی و آهنگ شقایق اما
چقدر ساده هم #آغوشیه ما ریخت بهم
بعداز آن زندگی آنقدر به من سخت گرفت
خانه از بعد همان ثانیه ها ریخت بهم
کلماتم همه در بغض گلو درد شدند
بعداز آن شعر و غزل قافیه ها ریخت بهم
خسته ام آه چرا رابطه عشق ما...
به همین سرعت و بی چون و چرا ریخت بهم#
دیدگاه ها (۱)

قسمت ۶

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 219♡⁠。⁠)⁩اشکم ج...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

شیپ ساسوکه و ناروتو

شاهکاری به نام دروغ

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط