{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست
طلا و غذا نیست
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود
فقر ، همه جا سر میکشد
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است
دیدگاه ها (۴)

dellam gerefte ey doost...havaye gerye ba man

.

.

.

Chapter Seven, Part ²÷ ارباب!‌‌‌با پریدن لحظه طوری، نگاه شاک...

جادو ملکه جنگل ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط