پوزخندی زد
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:06
پوزخندی زد.....
-مجردی؟
عصبانی شدی....
+فکر نکنم.....بهتون....مرتبط باشه....
-دل و جرئت داری...مگه تو یه دختر بار نیستی؟
+هستم....
-و مگه توی اتاق وی ای پی به من خدمت نمیکنی....
دستات رو مشت کردی.....
جرعه ای نوشید....
+ب....بل....بله
-حالا جواب بده
باز هم نوشید....
+م..مجر..مجردم.....
-حدس میزدم....هیچ شوهری خوشش نمیاد زنش دختر بار باشه
از کلمه دختر بار متنفر بودی....
+ش..شم...شما درس...درست میگید....
از عصبانیت سرخ شده بودی...
و صدات میلرزید.....
گرهی دستات رو محکمتر کردی....
-خب بابا...اروم نخور مارو....
لیوانش رو روی میز گذاشت.....
-بریز...
بلند شدی و اروم به سمت بطری مش*روب رفتی...
درش رو بر داشتی و توی لیوان ریختی....
اروم زمزمه کرد...
-یخ...
چند قالب یخ هم به لیوان اضافه کردی....
𝘱𝘢𝘳𝘵:06
پوزخندی زد.....
-مجردی؟
عصبانی شدی....
+فکر نکنم.....بهتون....مرتبط باشه....
-دل و جرئت داری...مگه تو یه دختر بار نیستی؟
+هستم....
-و مگه توی اتاق وی ای پی به من خدمت نمیکنی....
دستات رو مشت کردی.....
جرعه ای نوشید....
+ب....بل....بله
-حالا جواب بده
باز هم نوشید....
+م..مجر..مجردم.....
-حدس میزدم....هیچ شوهری خوشش نمیاد زنش دختر بار باشه
از کلمه دختر بار متنفر بودی....
+ش..شم...شما درس...درست میگید....
از عصبانیت سرخ شده بودی...
و صدات میلرزید.....
گرهی دستات رو محکمتر کردی....
-خب بابا...اروم نخور مارو....
لیوانش رو روی میز گذاشت.....
-بریز...
بلند شدی و اروم به سمت بطری مش*روب رفتی...
درش رو بر داشتی و توی لیوان ریختی....
اروم زمزمه کرد...
-یخ...
چند قالب یخ هم به لیوان اضافه کردی....
- ۱۱۰
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط