{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_27
گوشیو از جیبم در آوردم دستم رو شماره حامد رفت..بعد از چند تا بوق صدای شنگول حامد اومد:
+بهه!داداشمم ..جونم
کلافه لب زدم :
_وراجی نکن حوصله ندارم حامد!
شب ی دونه دختر سبزه توپر چشم سبز می‌فرستی اینجا!
خنده ای کرد
+تایپو بگردمم چشمم
نیشخندی زدم بدون خداحافظی گوشیو قطع کردم..
عصبانیم کمتر نشده بود بلکه بیشتر شده بود ..
اگر دلم میومد الان اون دختر رو خاک میکردم..
ولی ..عاشقش شدم بخوام نخوام همینه!
نمیتونم بلایی سرش بیارم..
لباسمو در آوردم وارد حموم شدم..
ده دقیقه ای بود که داخل حموم بودم که صدای سارا بلند شد
+اهورا جون حمامی؟
پوفی کشیدم..این دختر چقدر رو مخ بود
هومی کردم که بی اجازه درو باز کرد؛حوله رو از بین در آورد داخل
+برات حوله آوردم ..
_باشه !
حوله رو ازش گرفتم درو بستم ..
بعد از گذشت چند دقیقه دوش رو بستم حوله رو دور کمرم بستم درو باز کردم..
با دیدن سارا که نشسته روی تختم غریدم :
_خودتو جمع کن احمق!
معلوم نیست خدمتکاری یا برده ج..نن..سی!
لبشو گاز گرفت نزدیکم شد
+هر چی بخوای همون میشم برات!
دیدگاه ها (۱)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_26لرزون بلند شد+ک..کیو میگی؟...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_25رسماً گفت پناه من! عاشق یه...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_12_آشنا میشی باهاش!خمیازه ای...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_2دستم روی میز نشست تمام وسای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط