{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردم در قلب تو محکوم به ح

چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردم در قلب تو محکوم به حبس ابدم!
به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان بر سرم فریاد زد :هی تو آزادی...
دیدگاه ها (۲)

ﺗﻮ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻢ.. ﺍﺯ ﺁﺭﺍﯾﺸﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﺨﺼﻮﺹ...

شبایی نزدیک به امتحانه..... چراغارو خاموش کنید محفل معنوی بش...

کمی عوض شدم؛ دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم؛ به کسی تکیه...

چقدر کم توقع شده ام نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر ...

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

سلام پرنسسام.... خوبین؟؟ 🫠🫠بفرمایین پارت جدید.... The unwant...

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

من وقتی کوچیک بودم و الان چه تغیری کردم .

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part روز بعدویو ا. تچن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط