{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در عکس هایش که برایم می فرستاد

در عکس هایش که برایم می فرستاد
همیشه تنها بود

در خیابان
پارک
خانه

فکر می کردم بی من
هرجا برود تنهاست

و من
چه ابلهانه
عکاس را ندید می گرفتم
دیدگاه ها (۳)

امروز ترا دسترس فردا نیستو اندیشه فردات بجز سودا نیستضایع مک...

انگار باید خودم دست به کار شوم .....این واژه های نامفهوم نم...

ماه شهریور پر استاز خاطراتِ عشقِ منمن به جان تا زنده باشمعاش...

.محبوب منبیا از آن خانواده هایش باشیم که خوشبختیتا در و همسا...

آن شبـ ؛ـ؛ ۱آن شب٬ باران می آمد ، سرد بود ، قطراتش روی پوست ...

سلام به نام خدا

عشق در مشروب 🍷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط