{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی انصاف جان

بی انصاف جان
قسمت ما که نشد، اما
همین که با شعر های من
عاشقی به وجد بیاید،
چشمانش برقی بزند و
معشوقه اش رامحکم در آغوش بگیرد
برایم کافیست...
.
همین که
از گوشه ی لب هایش
همان عاشقانه ای بچکد
که اولین بار زیر درخت آرزوها
در گوش تو پچ پچ کردم
و تو هی سرخ میشدی و من سفید
برایم کافیست...
.
قسمت ما که نشد، اما
همین که وقتی او را می بوسد
طعم اشک هایی را که عاشقانه
به پای این کلمات ریخته ام، مزه کند
و در آن لحظه ی باشکوه مقدس عشق،
بوی تو، که تمام شعر را فرا گرفته است
در آسمان بپیچد
برایم کافیست...
.
اما صبر کن ،
فقط از یک چیز میترسم
نکند
با همین شعر ها، زبانم لال
کسی تو را...
دیدگاه ها (۳)

ما شبیه جنسخاک خورده ی داخل ویترین هستیمکه یک نفر انتخاب مان...

دلم را خوب می فهمد هر آن کس ماجرا دارد …میان سینه اش هر کس ک...

میشود آخر این شعر پناهم بدهی؟من کمی گم شده ام نور به راهم بد...

تقدیم به پدرم:رفتی ...به همین سادگی...ما ماندیم و حجم بزرگی ...

سناریو ساسونارو 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل د...

ᴘᴀʀᴛ4215 سال دروغ فصل سوم«مردمتان معترض‌اند. بسیار خواستار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط