آقا رفته بودیم بیرون دختر خالم کنارم بود همش حس میکردم جو

آقا رفته بودیم بیرون دختر خالم کنارم بود همش حس میکردم جونگ کوک کنارمه میخواستم برم بگیرم بغلش کنم اما به خودم میومدم و خودمو تو خودم جمع میکردم و کاری نمیکردم فکر میکردم جونگ کوک برم بغلش کنم اونجا تو بغلش گریه چون واقعا خیلی به بغل جونگ کوک احتیاج دارم که گریه کنم خیلی زیاد احتیاج دارم😭😭😭😭
دیدگاه ها (۲۱)

اجبار به بدبختی پارت۲۲

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

پارت ۴۷

پارت ۲۱

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط