{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 13


نوری در میان تاریکی (یوهاهاهاها ها) (خنده شیطانی 😂)



کاتسوکی خدا زده رفت به سمت کوچه که یهو دید چهار نفر ریخته بودن سر ایزوکو بنده خدا و عین سگ داشتن کتکش میزدن و یکی انگار داشت ازش با آمپول خون میگرفت (چیزی دیگه ای به ذهنم نمیرسید🪂🙃)

و تا کاتسوکی رو دیدن فلنگ بستن و فرار کردن (کجا میری؟ 😖)


کاتسوکی:حرومزاده های نفلههههه کجا رفتین!!! (بچم بخاطر ایزوکو فحش میده🥹)



موقعی که اونا داشتن فرار میکردن اون آمپول افتاد و شکست


داستان از زبون جوجه تی... چیزه یعنی کاتسوکی :


لعنتی... لعنت بهش اون آمپول چی بود... با اون دکو نفله چیکار داشتن؟ اههههه الان مهم نیست ببینم حال دکو چطوره

لعنتی! لعنتی! لعنتی! بیهوشه! بنظر میاد حتی وقتی بیهوش بوده عین سگ زدنش! اون لعنتی هارو اگه گیر بیارم کاری میکنم که مادرشون به عزاشون بشینه! (بچم غیرتیه رو دکو🫠🥹)



داره از شکم خون ریزی میکنه باید سریع زنگ بزنم اورژانس!


گوشیو ور داشتم و زنگ زدم به اورژانس اونا بعد چه دقیقه رسیدن


(ها ؟ چیه؟ فکر کردی مثل اینجاس که اورژانس 1 ساعت بعد بیاد؟ نه بابا اینجا ژاپنه 🦦👾)


اونا ایزوکو بردن و منم خب... باید میرفتم دیگه...


بعد اینکه ایزوکو بردن بیمارستان دکتر گفت که اتفاق خاصی نیفتاده و زخم اش اصلا جدی نیست فقط ر اثر ضربه بیهوش شده بود و چند تا مشت خورده بود و خون بالا آورده بود.

پرسیدم: میتونم ببینمش؟ (نگرانشه آخییییی🥺)



گفت:آره حتما

آروم وارد اتاق ایزوکو شدم خوابیده چون بهش آرام بخش زده بودن و کلی سرم رفتم و روی صندلی نشستم اهههههه اون دکو نفله... چرا آخه باید انقدر نگرانش باشم؟


کاتسوکی یک عکس از همون عکس بچه گیشون از جیبش در آورد (همون عکسی که تو پارت های قبل ایزوکو قاب کرده بود تو اتاقش بود ولی این نسخه کوچیکش🦦)



بهش نگاه کرد و بعد به ایزوکویی که خواب بود... موهای سبزش جلو صورتش ریخته بود و کاتسوکی نمیتونست چشمای بستش رو ببینه


(آخیییییی👾)


بعد مدتی همونجا کاتسوکی چشماش سنگین شد و خوابش برد و دقیقا خوابی رو دید که یک خاطره بود... اون موقع کاچان درست ایزوکو رو نمیشناخت ولی دوستی ناپایدار شون از همونجا شروع شد...

اون خواب...





دیگه حال ادامه دادن نداشتم (امان از گشادی بی پایان🗿🦦


اگه بچه های خوبی باشین و لایک ها 9 تا بشه دوباره شب پارت میزارم 💃💃 پارت بعد هیجان انگیزه و داستان اصلی کم کم شروع میشه 💃💃💃



هر کی لایک نکنه شیگاراکی میاد تو خوابش 🗿
دیدگاه ها (۱۱)

آیییییی

میدولییییی

باکوگو برای بنده لبریز شده

😂😂😂😂

Part 7نوری در میان تاریکیولی ایزوکو رو دید که داشت لباس عوض...

Part 11 نوری در میان تاریکی (*یوهاهاهاها*) از زبون جوجه تیغی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط