{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درون کلبه ای تنها نشستم رو به مردابی

درون کلبه ای تنها نشستم رو به مردابی
نمیدانم که بیداری و یا اینکه تو در خوابی

مرا پیش خودت بنشان که مردم از فراق تو
خدا را خوش نمی آید مرا این گونه بی تابی

#احمد_نعیمی_اراک
دیدگاه ها (۷)

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنمکه زبانی چو بیان تو ندارد سخ...

دیگر با صدای بلند نمی خندمبا صدای بلند حرف نمی زنمدیگر گوش ن...

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...ﻗـﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗـﯽ ﺑﯿﻮﻓﺘﺪ !ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﻠﺖ...

پدرم دفتر شعری آوردتکیه بر پشتی دادشعر زیبایی خواندو مرا برد...

از تو لحظه ای جدایی خوش نمی آید مرابا دیگران آشنایی خوش نمی ...

ادامه دادم 🌹☺️ بچه ها به خدا نمیدانم مال چه پیجی هستخودم از...

اینکه ما راهی نمی بینیم به این معنینیست که خداوند راهی ندارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط