{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل اول-پارت۳#

فصل اول-پارت۳#

#کارین

از دیدن منما خیلی خوشحال بودم اما با غرور می پوشوندمش،منما مثل پسر خودم بود چون از بچگیش من بزرگش کرده بودم

من و سویگتسو هم پشت میز روی صندلی ها نشستیم و مشغول صحبت با منما شدیم که منما یهو چهرش تیره شد و گفت: چرا..چرا ناروتو و ساسکه من و نمی خوان؟ مگه من پسرشون نیستم؟

اوروچیمارو که اصلا اعصاب این بحث هارو نداشت گفت:, منما! تو خودتم خوب می دونی! ناروتو و ساسکه توی دوره ای که جوونتر بودن به اشتباهی کردن اونم رابطشون بود که نتیجش شد بدنیا اومدن تو! خودتم می دونی تو برای زندگی ساسکه و ناروتو با زن و بچه هاشون به تهدیدی

با شنیدن این حرفایی اوروچیمارو فکم منقبض شد و خواستم حرفی بزنم که همون لحظه لاگ(پسر بزرگتر اوروچیمارو)با لحنی جدی و عصبی گفت: خودتم خوب می دونی تو فقط بچه ی نامش.روع ناروتو و ساسکه ای و براشون چیزی بیشتر از یه تهدید نیستی،اونا تورو به عنوان یه توله سگ می بینن نه یه بچه! اونا الان بچه های خودشونو دارن و تو حتی با بچه هاشون قابل مقایسه نیس-

حرفش رو قطع کردم و عصبی داد زدم: خفه شو لاگ!

منما بلند شد و از سالن دویید بیرون و رفت توی اتاقش و من خواستم برم دنبالش که سویگتسو که تا این لحظه ساکت بود دستش رو روی شونم گذاشت و کلافه گفت: صبر کن کارین،بزار تنها باشه
دیدگاه ها (۵)

فصل اول-پارت۲##راویکاواکی سمت منما حمله کرد و منما جاخالی دا...

فصل اول-پارت۱# خلاصه: ساسکه قبل از اینکه با ساکورا ازدواج ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط