سلام نینئ های من چطورین

سلام نینئ های من چطورین؟

خب من نصف پستامو پاکیدم و دارم همشو جز تهیونگ و لیسا که گذاشته بودم پاک میکنم تا بریم برای شروع اولین وایبی که قراره نرینم😍
البته فک نکنم
چون مطمعنم اینم نثل اون یکیا میرینم
رولمو فعلا لیسا کردم و فعلا فکری برای تغییر رول ندارم
شاید دیر دیر پست بزارم براتون اما تو ویس هستم
*دارم گوه میخورم منو دیر گذاشتن غریبن*
بعدش آره دیگه فعلا سرما خوردم
صدام به زور در میاد
بعدش روزی که رفتیم دکتر ،دکتر معاینم کرد و گفت قلبش زیاد میزنه
بعدشم نالید که وقتی خوب شد دوباره بیاریدش
خوب شد که شد نشد میدیمش آزمایش
همون لحظه واکنش من
*من قلبم تند بزنه یا نزنه بازم نمیرم آزمای-
بعدش اون روز یدونه سرم نوش جون کردم
البته دوتا
جون یکیش وسط راه از دستم در رفت
حالا چطور؟
بزار بگم
اونجا در اوج آرامش دارم سرم یه کیلویی رو وارد خودم میکنم که یه زنه میاد با اون چادر رو مخش با ادا میاد بشینه چادرش به سرم بنده گیر میکنه و بله
از دستم در میاد و دست چپم فعلا از کار افتاده
*آخه زنیکه ی فلان فلان نشده با من چه مشکلی داشتی-*
بعدشم اومدیم
صبحش صدام در نمیومد
اینقدر نینی به لالام گذاشتن دلم نمیخواد خوب بشم
هعی
تازه یادم اومد
صب کن بگم حالا
یه دخترم اونجا بود*البته به ظاهر دختر*
۱۹ سالش بود
یعنی وقتی دیدمش فک کردم ۳۹ سالشهههههههه
بعدش با مامیم داشت میحرفید برگشت گفت دخترتون چند سالشه
مامانم گفت اینقدر
گفت وا کی قراره ازدواج کنه پس؟
مامانم گفت وا عزیزم این چه حرفیه
برگشت گفت من تو سن ۱۲ سالگی رفتم آخه😍
*آخه زنیکه ی فلان نشده تو رفتی به من چهههههههههههههههه*
پشمام ریخت
بعدش مامانم پرسید عزیزم چند کیلویی
*آخه زنه اینقدر گنده بود
ندیدینش که
تخت کم مونده بود بشکنه😍*
برگشت گفت عزیزم من ۱۱۱ کیلوام
*فک کنم تو مایه های ۱۰۰ تا ۱۲۰ بود*
بازم به من تیکه انداخت
این دخترتون که انگار جون ندارن عزیزم
آخه خیلی لاغره😍
*همون لحظه من اگه مامانم نبود:مگه قراره مثل تو بشکه بشم زنیکههههههههه😍*
خلاصه که آره
خیلی رفت رو مخم اما بازم بنده برای بگا دارم میجنگم💔🥀
*تازه اونی که زد سرممو از دستم در آورد ننه ی اون به ظاهر خوشگله بود😍*
دیدگاه ها (۱۴)

بازنشر میکنی فداتشم؟

بازنشر میکنی فداتشم؟

P3🍯-خوشگلم پیتزا میخوری؟&اوم-بیا اینجا بشین قشنگم اهان خوب ب...

عشق مافیا پارت*¹*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط