کلید گمشده
꧁کلید گمشده꧂
Part: 11
﴿ویو تهیونگ﴾
مسیر مسابقه خیلی سخت و پیچیده بود و یه قسمتی از مسیر هم یخ بود و ماشین روش سر میخورد
اما با هر سختی شده مسیرارو پشت سر گذاشتم و بلخره برنده شدم
حس خیلی خوبی داشتم
داور داشت جوایز رو میداد که یهو صدای آشنایی بلند اسممو صدا زد
برگشتم ببینم کی بود که با شخصی که دیدم خشکم زد
چی اون دختر اینجا چکار میکنه؟
به خودم اومدم و دیدم داره با ذوق و چشمای اشکیش برام دست تکون میده
یعنی منو شناختهه؟نکنه طرفدارمه؟
........
بعد از گرفتن جایزه یادیگاردا داشتن مسیرو برام باز میکردن که برم سوار ماشین بشم
که یکی از پشت دستمو گرفت برگشتم همون دختر بود
بادیگارد اومد تا ازم جداش کنه
که نگام به شخصی افتاد که روی پله ها وایساده بود و زل زده بود به دختره
لعنتیی حتما از افراد جونگهوعه(جونگهو دشمن تهیونگه)
با دیدن اسلحه توی دستش سریع دست دختره رو گرفتم و تا میتونستم دویدم و دختره رو هم پشت سرم میکشیدم
چون قطعا میخواستن یه آدمای اینجا اسیب بزنن نمیتونستم بزارم این دختر اونجا بمونه
وارد دفتر رییس اینجا شدمو سریع درو بستم و کمدو جلوش گذاشتم
دختره با تعجب همینجور داشت نگام میکرد
اسلحمو از پشت کمرم برداشتمو تیرارو داخلش گذاشتم
که با دیدن اسلحه جیغی از ترس کشید
رفتم طرفش و گفتم
تهیونگ:.....
Part: 11
﴿ویو تهیونگ﴾
مسیر مسابقه خیلی سخت و پیچیده بود و یه قسمتی از مسیر هم یخ بود و ماشین روش سر میخورد
اما با هر سختی شده مسیرارو پشت سر گذاشتم و بلخره برنده شدم
حس خیلی خوبی داشتم
داور داشت جوایز رو میداد که یهو صدای آشنایی بلند اسممو صدا زد
برگشتم ببینم کی بود که با شخصی که دیدم خشکم زد
چی اون دختر اینجا چکار میکنه؟
به خودم اومدم و دیدم داره با ذوق و چشمای اشکیش برام دست تکون میده
یعنی منو شناختهه؟نکنه طرفدارمه؟
........
بعد از گرفتن جایزه یادیگاردا داشتن مسیرو برام باز میکردن که برم سوار ماشین بشم
که یکی از پشت دستمو گرفت برگشتم همون دختر بود
بادیگارد اومد تا ازم جداش کنه
که نگام به شخصی افتاد که روی پله ها وایساده بود و زل زده بود به دختره
لعنتیی حتما از افراد جونگهوعه(جونگهو دشمن تهیونگه)
با دیدن اسلحه توی دستش سریع دست دختره رو گرفتم و تا میتونستم دویدم و دختره رو هم پشت سرم میکشیدم
چون قطعا میخواستن یه آدمای اینجا اسیب بزنن نمیتونستم بزارم این دختر اونجا بمونه
وارد دفتر رییس اینجا شدمو سریع درو بستم و کمدو جلوش گذاشتم
دختره با تعجب همینجور داشت نگام میکرد
اسلحمو از پشت کمرم برداشتمو تیرارو داخلش گذاشتم
که با دیدن اسلحه جیغی از ترس کشید
رفتم طرفش و گفتم
تهیونگ:.....
- ۲۲۳
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط