{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یاد کودکی افتادم و آن بی محلی ها…

به یاد کودکی افتادم و آن بی محلی ها…
توکه رد میشدی گل های بازی بیشتر میشد!
دیدگاه ها (۰)

بگو‌ به خاطره هایت دگر خیالی نیستشب گذشته دلم را عصب کشی کرد...

بانو بیا معامله، از این قرار که :تب از من و پذیرش بیمار، از ...

دیگر پذیرفتم که تنهایی بدیهی ستحتی اگر از آسمان آدم ببارد…!

انگشت به لب مانده ام از قاعده ی عشقما یار ندیده تب معشوق کشی...

168 {میناب}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط