{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشت به لب مانده ام از قاعده ی عشق

انگشت به لب مانده ام از قاعده ی عشق
ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم …!
دیدگاه ها (۱)

دیگر پذیرفتم که تنهایی بدیهی ستحتی اگر از آسمان آدم ببارد…!

به یاد کودکی افتادم و آن بی محلی ها…توکه رد میشدی گل های باز...

من گنگِ خواب دیده و عالم تمام کرمن عاجزم ز گفتن و خلق از شنی...

ما و زاهدان شهر، هر دو داغدار اماداغ ما بُوَد بر دل، داغ او ...

انگشت به لب مانده ام از قائده عشق؛ما یار ندیده تب معشوق کشید...

انگشت به لب مانده‌ام از قاعده عشق 😢ما یار ندیده تب معشوق کشی...

💔‌️‌ ️‌سلام امام زمانم ای عشق ندیده ی من، ای یار سلامای ماه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط