چند روز پیش تو تاکسی صندلی عقب نشسته بودم یه خانومه با پس
چند روز پیش تو تاکسی صندلی عقب نشسته بودم یه خانومه با پسر ۴-۵ سالش جلو نشسته بود یهو پسره به مامانش گفت مامان یادته اونروز...خونه دایی اینا گوزیدی؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
مامان بیچاره یه دفعه سرخ شدو و گفت مرسی اقا ما همین جا پیاده میشیم
راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود زنه در ماشینو باز کردو و یه موتوری اومد در ماشینو سرویس کرد
راننده پیاده شد و دو دستی زد تو سرش گفت: خانوم گوزیدی که گوزیدی!
منم میگوزم!این اقام میگوزه!
زدی ریدی تو در ماشین...!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
مامان بیچاره یه دفعه سرخ شدو و گفت مرسی اقا ما همین جا پیاده میشیم
راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود زنه در ماشینو باز کردو و یه موتوری اومد در ماشینو سرویس کرد
راننده پیاده شد و دو دستی زد تو سرش گفت: خانوم گوزیدی که گوزیدی!
منم میگوزم!این اقام میگوزه!
زدی ریدی تو در ماشین...!!!!
- ۳.۲k
- ۱۸ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط