{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My friend ♡:)

My friend ♡:)
part.5.
& داشتم کم کم بهش اعتماد میکردم
ولی نباید میکردم و خطرناک بود پس به خودم اومدم
که گوشیم زنگ خورد از جام پاشدم رفتم سمت گوشیم
خالم بود
*رفت گوشیشو جواب بده
نمی دونم بهش چی گفتی که
حالش بد شد نفس نفس میزد اومد بره بیرون که از بازوش گرفتم
+..با این حالتون کجا میرین..
_..مامانم حالش خوب نیست..
دستمو پس زد همچنان احساسه ناراحتی نگرانیم به خشم تبدیل شد فتم جلو و سرش داد زدم
+..اینجوری نمی تونی برییییی..
از ترس خشکش زد
+..سویچ ماشین؟؟..
از جیبش در اورد بهم داد
+..دنبالم بیاین..
رفتم تو پار کینگ تو راه داشتم به دادی که بی دلیل سرش زدم فک می کردم که گند زدم چیزی نگفت
دره شاگرد ماشینو باز کردم نشست
درو بستم از اونور سوار شدم
+..مادرتون گجاین..
-.. تو بوسان *****(ادرس)..
+..فهمیدم ..
ماشینو روشن کردم و راه افتادم چیزی نمی گفت ولی دستاش داشت میلرزید چیزی از مامان بابا ش نمی دونم چون این جوری چیزا مربوط به اطلاعات شخصیه
تو جده دیدم داره ناخن هاشو می خوره اومدم یه چیزی بگم استرسش کم شه
+..حتما پدرتون هواسش بهشون هست ..
_..از هم جدا شدن..
باز گند زدم
+..ببخشید..
پشمام نمی دونستم حتما براش سخت بوده
من آدمیم که کسی که دوستش دارم باید آرامش داشته باشه و گرنه دیونه میشم الانم جونگ کوک استرس وداشت پی زدم به سیمه آخر و گازو گرفتم سرعتم از ۱۶۰ هم بالا تر رفت
_..داری چیکار می کنی ..
از ماشینا صبقت میگرفتم و خودمم نمی دونستم که میتونم اونقدر خوب و سریع برونم خلاصه راهه ۵ ساعتو ۲ ساعته رفتم
دسیدم آدرسی که بود جونگ کوک هنوز تو شک بودم منم هی احساس شرمندگی داشتم پیاده شدم و درو برای جونگ کوک باز
کردم پیاده شد درو بستم و ماشینو قفل کردم
راه افتاد به سمت یک خونه ویلایی منم پشتش میرفتم
دمه در واستاد زنگ زد
دره خونه باز شد رفت تو
من وایستادم
_..نمیای..
+..نه مشکلی نیست وایمیستم ..
_..بیا تو اینجا محله ی خطرناکیه‌..
رفتم تو و از حیات گذشتیم و دره چوبیه کشوی رو باز کرد یه دختر جوون روی سره یک خانم میانسال ولی پیر نبود وایستاده بود
رفت تو منم پشت سرش با خجالت و استرس
رو به دختره گفت
_..مامان خوبه..
دختره..اوهوم ..
_..خاله؟؟..
دختره..کار داشت رفت..
دختره به من نگاه کرد
گفت.. شما؟؟..
_..همکارمه اون منو تا اینجا اورده حالا میری بیرون..
وای جونگ کوک خیلی سرد بود
دختره رفت بیرون با ناراحتی
جونگ کوک نشست رو سره زنه که معلوم بود مامانشهه
_..مامان حالت خوبه..
من یه گوشه وایستادم
چشمای مامانش باز شد و بهش نگاه میکرد
گفت.. دلم برات تنگ شده بود ..
_..گفتم حالت خوبهه؟؟..
گفت ..اره خوبم چرا تو زحمت خودتو انداختی من حالم خوب میشد ..
_..یعنی نباید می‌آمدم..
گفت..ولی آخه ‌کارتت..
_..مامان پنجاه دفعه گفتم حواست به خودت باشه گفتم برو دکتر چرا گوش نمی کنیم اخهه..
گفت .. اخه پولم کجا بود ..
_..من دارم من میدم اینم بهت گفتم..
گفت .. همین مونده از پسرم پول بگیرم اونم پولای که تو به سختی جمع کردی و داری بابتش درد می کشیی...

ادمه دارد.......
"مواظب خودتون باشید "
دیدگاه ها (۳)

My friend ♡:)part.6._..مامان پنجاه دفعه گفتم حواست به خودت ب...

بنگتن

جی کی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۶از زبان والریا نمی دونم جونگ کو...

وقتی با دخترعموش میره بیرون و تو حسادت میکنی.لبخند زورکی زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط