{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچکس ویرانیم را حس نکرد...

هیچکس ویرانیم را حس نکرد...
وسعت تنهایی ام را حس نکرد...
در میان خنده های تلخ من،
گریه ی پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی..
درد بی کسی ماندنم را حس نکرد..
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه های پایانیم را حس نکرد..
"دیانا"
دیدگاه ها (۵)

بعضی احساس ها رو باید بذاری توی خانه سالمندان دلت... اینقدر ...

لانه ات را بر حباب حوصله ی مردم نساز،تا آواره ی بی حوصلگیشان...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

معرفی فیک : اسم فیک : رقص هارمونی های شکسته «👑 The dance of ...

#خدایا...به تو سپردم آنچه را کهنه در خِردم میگنجد،نه در توان...

سناریو تهیونگ

چند پارتی جونگ کوک

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت هفتم: طنینِ اعتراف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط