پارت ۵

که ...
مامانمو دیدم با یه مردی که نمی‌شناختم
سریع رفتم پیش مامانم
+سلام مامان
:سلام دخترم خوبی؟
+بله ایشون کی هستن (اشاره به مرده
:آها ایشون همکار منن داشتیم راجب کار صحبت میکردیم
+نمیدونستم وقتی دارن با همکار مردشون میرن بیرون لباس خواب هم میگیرن
:پنیک* عام لباس خواب؟
+این چیه اشاره به لباس توی پاکت *
:عام این...
+بابا راست می‌گفت مامان
گردنبندی که بابام بهت داده رو بده(داد
:گردنبندو بهش داد*
+خداحافظ خانم کیم
"سعی می‌کردم گریه نکنم بابام بهم گفته هیچوقت نزارم گریه هامو بقیه ببینن حتی خودش گریه نشونه ی ضعف آدمه.......همینجوری داشتم میرفتم که........ یه برگه‌ی خیس شدا رو دیدم که روی زمین افتاده ....... برش داشتم ."
محتوای برگه :نیازمند یکی برای کار توی کافه هستیم ...........
رفتم توی کافه ی نزدیک اونجا........
+آقا.... اقا(یکمی بلند
:بله
"وقتی برگشت و بهم نگاه کرد انگار قلبم نمیزد اون.... خیلی زیبا بود لب هاش چشم هاش صورتش صداش خالش همه چیش بی نقص بودن ........"
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

ناشناس

ناشناس

ایم سو فاکینگ گود😂

ولی پیانو>>>

《اولین قرار》pt6از کافه بیرون زدم و کلاه هودیمو سرم کردم و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط