امگا کوچولو
امگا کوچولو
پارت اول
( ته یونگ بخاطر اون اتفاقی که داخل بار افتاد با کوک قهر کرده بود و با کوک حرف نمیزد )
فلش بک به اتفاقی که داخل بار افتاد ¥¥
تهیونگ با کوک رفته بود بار همینطور داشتن ویسکی میخوردن که تهیونگ گفت :
تهیونگ: کوک من یه لحظه برم دستشویی بیام ( لبخند )
کوک : باشه برو
ته یونگ رفت دستشویی وقتی اومد دید که یه دختر کنار کوک نشسته و کوک داره باهاش حرف میزنه ، تهیونگ عصبی رفت سمتش و موهای دختره رو گرفت و انداختش روی زمین دختره هق هق کنان فرار کرد
ته یونگ : کوک داری چه گوهی میخوری ( یکم عصبی )
کوک : ته وایسا برات توضیح میدم ( ناراحت )
ته یونگ به حرف کوک گوش نداد و از بار بیرون اومد داشت همینطور با عصبانیت میرفت که کوک رفت سمتش و دستش رو گرفت ، ته یونگ برگشت سمتش
کوک : ته ببخشید ( ناراحت )
ته یونگ : کوک خفه شو هیچی نگو ( عصبی )
ته یونگ دستش رو از داخل دست کوک بیرون آورد و یه تاکسی گرفت رفت به سمت خونه خودش
کوک هم سوار ماشین خودش شد و رفت سمت خونه هردوشون چون فکر میکرد ته یونگ میره اونجا ولی نه نرفت ....
----------------------------
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨🌸
پارت اول
( ته یونگ بخاطر اون اتفاقی که داخل بار افتاد با کوک قهر کرده بود و با کوک حرف نمیزد )
فلش بک به اتفاقی که داخل بار افتاد ¥¥
تهیونگ با کوک رفته بود بار همینطور داشتن ویسکی میخوردن که تهیونگ گفت :
تهیونگ: کوک من یه لحظه برم دستشویی بیام ( لبخند )
کوک : باشه برو
ته یونگ رفت دستشویی وقتی اومد دید که یه دختر کنار کوک نشسته و کوک داره باهاش حرف میزنه ، تهیونگ عصبی رفت سمتش و موهای دختره رو گرفت و انداختش روی زمین دختره هق هق کنان فرار کرد
ته یونگ : کوک داری چه گوهی میخوری ( یکم عصبی )
کوک : ته وایسا برات توضیح میدم ( ناراحت )
ته یونگ به حرف کوک گوش نداد و از بار بیرون اومد داشت همینطور با عصبانیت میرفت که کوک رفت سمتش و دستش رو گرفت ، ته یونگ برگشت سمتش
کوک : ته ببخشید ( ناراحت )
ته یونگ : کوک خفه شو هیچی نگو ( عصبی )
ته یونگ دستش رو از داخل دست کوک بیرون آورد و یه تاکسی گرفت رفت به سمت خونه خودش
کوک هم سوار ماشین خودش شد و رفت سمت خونه هردوشون چون فکر میکرد ته یونگ میره اونجا ولی نه نرفت ....
----------------------------
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨🌸
- ۱۱.۰k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط