امگا کوچولو
امگا کوچولو
پارت دوم
کوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ زد ولی جواب نداد و قطع کرد حدس میزد که رفته باشه خونه خودش بخاطر همین دوباره سوار ماشین شد و به طرف خونه تهیونگ رفت وقتی رسید در رو با کلید زاپاسی که داشت باز کرد دید ته یونگ داخل خونه نیست رفت داخل اتاق ته یونگ دید اونجاست ته یونگ تا کوک رو دید ترسید و دوی متر از رو تخت پرید اونور تر
ته یونگ : چ...چطوری اومدی داخل خونه ؟ ( تعجب )
کوک : مثل اینکه یادت رفته کلید زاپاس دارم ( نیشخند )
ته یونگ : تو نباید بی اجازه میاومدی داخل خونه من ( عصبی )
کوک : چرا اجازه دارم ( نیشخند و به طرف ته یونگ رفت )
ته یونگ رو به یه حرکت انداخت روی شونه اش و از خونه بیرون برد گذاشتش داخل ماشین
ته یونگ : کوک ولم کن من پیش تو نمیام برو پیش اون دختره عشقت ( حرصی ، عصبی ، داد )
کوک : هیس ته یونگ وگرنه همینجا به فاک میری ( یکم عصبی)
ته یونگ : جرعت نداری اینکار رو کنی ( عصبی )
کوک ماشین رو زد کنار و پیاده شد و در صندلی پشت رو باز کرد و نشست کنار ته یونگ
کوک : که اینطور پس جرعت ندارم ( نیشخند )
ته یونگ : کوک نزدیکم بیای با پا میزنمت برو عقب ( عصبی )
کوک : باشه پس بزار بریم خونه برات دارم ( نیشخند)
کوک از ماشین پیاده شد و نشست پشت فرمون به راه ادامه داد وقتی رسیدن به خونه ته یونگ رو دوباره انداخت روی شونه اش و بردش داخل خونه
ته یونگ همینطور که تموم میخورد گفت :
تهیونگ: ولم کن با تو داخل اون خونه کوفتی نمیام ( داد بلند )
کوک ته یونگ رو برد داخل داخل خونه و به سمت اتاق رفت در رو باز کرد و تهیونگ رو انداخت روی تخت
و در رو قفل کرد و به طرف ته یونگ رفت همینطور که داشت میرفت به طرفش یکی یکی لباسش رو درمیآورد و رسید به ته یونگ کامل لخت بود روی ته یونگ خیمه زد که تهیونگ میخواست داد بزنه که با کوبیده شدن لب کوک روی لباش صدایی از دهنش بیرون نیومد ....
----------------------------
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨🌸
پارت دوم
کوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ زد ولی جواب نداد و قطع کرد حدس میزد که رفته باشه خونه خودش بخاطر همین دوباره سوار ماشین شد و به طرف خونه تهیونگ رفت وقتی رسید در رو با کلید زاپاسی که داشت باز کرد دید ته یونگ داخل خونه نیست رفت داخل اتاق ته یونگ دید اونجاست ته یونگ تا کوک رو دید ترسید و دوی متر از رو تخت پرید اونور تر
ته یونگ : چ...چطوری اومدی داخل خونه ؟ ( تعجب )
کوک : مثل اینکه یادت رفته کلید زاپاس دارم ( نیشخند )
ته یونگ : تو نباید بی اجازه میاومدی داخل خونه من ( عصبی )
کوک : چرا اجازه دارم ( نیشخند و به طرف ته یونگ رفت )
ته یونگ رو به یه حرکت انداخت روی شونه اش و از خونه بیرون برد گذاشتش داخل ماشین
ته یونگ : کوک ولم کن من پیش تو نمیام برو پیش اون دختره عشقت ( حرصی ، عصبی ، داد )
کوک : هیس ته یونگ وگرنه همینجا به فاک میری ( یکم عصبی)
ته یونگ : جرعت نداری اینکار رو کنی ( عصبی )
کوک ماشین رو زد کنار و پیاده شد و در صندلی پشت رو باز کرد و نشست کنار ته یونگ
کوک : که اینطور پس جرعت ندارم ( نیشخند )
ته یونگ : کوک نزدیکم بیای با پا میزنمت برو عقب ( عصبی )
کوک : باشه پس بزار بریم خونه برات دارم ( نیشخند)
کوک از ماشین پیاده شد و نشست پشت فرمون به راه ادامه داد وقتی رسیدن به خونه ته یونگ رو دوباره انداخت روی شونه اش و بردش داخل خونه
ته یونگ همینطور که تموم میخورد گفت :
تهیونگ: ولم کن با تو داخل اون خونه کوفتی نمیام ( داد بلند )
کوک ته یونگ رو برد داخل داخل خونه و به سمت اتاق رفت در رو باز کرد و تهیونگ رو انداخت روی تخت
و در رو قفل کرد و به طرف ته یونگ رفت همینطور که داشت میرفت به طرفش یکی یکی لباسش رو درمیآورد و رسید به ته یونگ کامل لخت بود روی ته یونگ خیمه زد که تهیونگ میخواست داد بزنه که با کوبیده شدن لب کوک روی لباش صدایی از دهنش بیرون نیومد ....
----------------------------
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨🌸
- ۷.۵k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط