بااااااز صدای بیصدااااااا

بااااااز صدای بیصدااااااا
مـث یه کوووه بلنــــد
مث یه خواب کوتااااااه
یه مرد بود یه مررررررد
شب با چشمای مخوووف
با پاهای خسته یه مرد بود یه مرد
سایش نمیموند هرگز پشت سرش
تنهـا بود و خسته یه مرد بود یه مرررد
دیدگاه ها (۸)

پارت ۱۳

#برادر ناتنی من

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

Last leaves/رمان جیمین

سایه ای به نام توa shadow named after you...**مقدمه**شب آروم...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

**پارت ۱۷**ساعت‌ها مثلِ یه مِـل در حالِ کش اومدن، از سرِ گذش...

•اشتیاق مخملی• 🍷"پارت ۱"ویو ات (اسپانیا)نور از بایه پرده ی ن...

ات تمام مسیر رو ساکت بود.بالاخره ماشین جلوی یه خونه قدیمی مت...

دراکو و عشق واقعیp۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط