{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی آهسته تر من خسته ام

زندگی آهسته تر من خسته ام
کوله بار پاره ام را بسته ام
زخم پایم درد دارد٬ صبر کن
تا کسی مرهم گذارد٬صبر کن

صبر کن در سایه بنشینم کمی
شاید از ابری ببارد شبنمی
وادی رویای من اینجا نبود
روح من همبازی شبها نبود

صبر کن من راه را گم کرده ام
در سیاهی ها تلاطم کرده ام
صبر کن تا راه را پیدا کنم
صبر کن تا کفش خود را پا کنم .....
دیدگاه ها (۳)

.

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ .. ﺗﺎﻭﺍﻥ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ، ﺩﺍﻣﻦ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ...

حواسمان نیست که چه راحت باحرفی که درهوا رهامیکنیم٬چگونه یک ن...

.

پارت دهم شاهزاده ای جنس ابر وقتی همه فکر می کردن این فقط حمل...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط