{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#درخواستی

#درخواستی
تولد جوپ بود و جوپ اعضا رو دعوت کرده بود و هی به اعضا نزدیک میشد و با اونا خیلی حرف میزد.

جوپ: واایییی اصلا فکر نمیکردم یه روزی انقدر معروف شید😏

چان: آره آره(خدایا اینو از رو زمین محوش کن😔)

چانگبین: آره هیونگ😅(خنده های الکی، پاشم بزنمش؟!💪🏻)

لینو: هوم(خیلی بی حوصله، زارت بابا خودت هیچی نیستی، برم با سونگمین نقشه قتل اینو بکشم👽)

هان: عجب!(واییییی کمک چقدر زر میزنههههه🤧)

فلیکس: آره ماهم😐(ای بابا باز شروع کرد، وایییییی برم برینم بهش دیگه گوشام درد میکنه انقدر زر زد😫)

هیونجین: منم فکر نمیکردم گیر تو بیُفتیم(بزار ریز ریز برینم بهش اشکش در نیاد😏)

سونگمین: اها آره😒(تو مغزم نقشه های قتل قشنگی میاد🎀🔪)

جونگین:........(این بچه چیزی نگفت فقط...... نگاه های تاسف بار برای جوپ👀)

ببخشید چرت شد. خیلی سم نشد ایده زیاد نداشتم ببخشید😔
دیدگاه ها (۴)

#مافیا_عزیز_من#Part12چند ساعتی بعد. فلیکس کنار تو دراز کشیده...

سلام قشنگاااااخب پستای من خیلی بازدید میخوره ولی اصلا حمایت ...

خوشگلاااا ممنون بابت حمایت هاتونننن💋💗🥹امیدوارم از پستام لذت ...

#مافیا_عزیز_من#Part11اون جعبه رو باز میکنه و جلو تو میگیره و...

عشق ممنوع p3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط