#مافیا_عزیز_من
#مافیا_عزیز_من
#Part12
چند ساعتی بعد. فلیکس کنار تو دراز کشیده بود و به تو خیره شده بود که یهو گوشیش زنگ خورد.
فلیکس: الو..... (با عصبانیت چون اون زنگ باعث میشد تو بیدار شی)
کیم: فلیکس... تنها داداشت مردههه😭😭
فلیکس: چی شده؟!
کیم: داداشت مردهههه😭😭
فلیکس شوکه شده بود تلفن رو قطع کرد و تو بیدار شدی.
ت.و: لیکسی، چیزی شده؟!
فلیکس: تنها داداشی که برام مونده بودم مرد.(بچه تو شوک بود) 😞
تو به فلیکس نزدیک شدی و اونو بغل کردی.
ت.و: خب میدونم مافیایی ولی حتی مافیا ها هم بعضی اوقات گریه میکنن. اشکالی نداره.
فلیکس: 😭😭
ذهن ت.و: تا حالا انقدر شکسته ندیده بودمش.
ت.و: اشکالی نداره میتونی هر چقدر میخوای خودتو خالی کنی من اینجام.
فلیکس: ممنون که پیشمی ولی دیگه بسمه. 🥺🥺
فلیکس: ا.ت(اسمت وقتی فلیکس صدات میکنه) میتونی یه روز تنها بمونی؟!
ت.و: آره، چطور؟!
فلیکس: میخوام برم جنازه ی برادرمو ببینم.
ت.و: میخوای باهات بیام؟!
فلیکس: نه ممکنه بهت آسیب برسه اگه همین جا اوکیی اینجا امنه...
ت.و: لیکسی من اینجا راحتم نگران من نباش و برو. ولی زود بیا من بدون تو خوابم نمیبره. 🥺
فلیکس: باشه پرنسس تا اون موقع میام.
تو یهو سرفه کردی. فلیکس دستش رو روی پیشونیت گذاشت.
فلیکس: ا.ت!! مریض شدی؟!
ت.و: نمیدونم فعلا حالم خوبه پاشو برو.
فلیکس: نمیتونم اینجوری تنهات بزارم. پس به نابی میگم بیاد پیشت(زن هیونجین)
ت.و: نیاز نیست ولی باشه.
فلیکس اومد نزدیک که بوست کنه و تو خودتو عقب کشیدی.
فلیکس: چه کاریه؟!
ت.و: نمیخوام مریض شی خب.
فلیکس: باشه بابا. سرتو گرفت و بوسه ای روی پیشونیت کاشت و باهات خداحافظی کرد.
فلیکس: هرچی نیاز داشتی زنگ بزن پرنسس. فعلا رفتم. 👋
ت.و: لیکسی مراقب باش فعلا. 👋
سیلاممممممم قشنگام ببخشید پارت دیر شد یکم حالم خوش نبود نتونستم بنویسم امیدوارم قشنگ شده باشه🥺😭💗
بهم بگید اگه بد مینویسم دیگه فعالیت نکنم😔🙃
#Part12
چند ساعتی بعد. فلیکس کنار تو دراز کشیده بود و به تو خیره شده بود که یهو گوشیش زنگ خورد.
فلیکس: الو..... (با عصبانیت چون اون زنگ باعث میشد تو بیدار شی)
کیم: فلیکس... تنها داداشت مردههه😭😭
فلیکس: چی شده؟!
کیم: داداشت مردهههه😭😭
فلیکس شوکه شده بود تلفن رو قطع کرد و تو بیدار شدی.
ت.و: لیکسی، چیزی شده؟!
فلیکس: تنها داداشی که برام مونده بودم مرد.(بچه تو شوک بود) 😞
تو به فلیکس نزدیک شدی و اونو بغل کردی.
ت.و: خب میدونم مافیایی ولی حتی مافیا ها هم بعضی اوقات گریه میکنن. اشکالی نداره.
فلیکس: 😭😭
ذهن ت.و: تا حالا انقدر شکسته ندیده بودمش.
ت.و: اشکالی نداره میتونی هر چقدر میخوای خودتو خالی کنی من اینجام.
فلیکس: ممنون که پیشمی ولی دیگه بسمه. 🥺🥺
فلیکس: ا.ت(اسمت وقتی فلیکس صدات میکنه) میتونی یه روز تنها بمونی؟!
ت.و: آره، چطور؟!
فلیکس: میخوام برم جنازه ی برادرمو ببینم.
ت.و: میخوای باهات بیام؟!
فلیکس: نه ممکنه بهت آسیب برسه اگه همین جا اوکیی اینجا امنه...
ت.و: لیکسی من اینجا راحتم نگران من نباش و برو. ولی زود بیا من بدون تو خوابم نمیبره. 🥺
فلیکس: باشه پرنسس تا اون موقع میام.
تو یهو سرفه کردی. فلیکس دستش رو روی پیشونیت گذاشت.
فلیکس: ا.ت!! مریض شدی؟!
ت.و: نمیدونم فعلا حالم خوبه پاشو برو.
فلیکس: نمیتونم اینجوری تنهات بزارم. پس به نابی میگم بیاد پیشت(زن هیونجین)
ت.و: نیاز نیست ولی باشه.
فلیکس اومد نزدیک که بوست کنه و تو خودتو عقب کشیدی.
فلیکس: چه کاریه؟!
ت.و: نمیخوام مریض شی خب.
فلیکس: باشه بابا. سرتو گرفت و بوسه ای روی پیشونیت کاشت و باهات خداحافظی کرد.
فلیکس: هرچی نیاز داشتی زنگ بزن پرنسس. فعلا رفتم. 👋
ت.و: لیکسی مراقب باش فعلا. 👋
سیلاممممممم قشنگام ببخشید پارت دیر شد یکم حالم خوش نبود نتونستم بنویسم امیدوارم قشنگ شده باشه🥺😭💗
بهم بگید اگه بد مینویسم دیگه فعالیت نکنم😔🙃
- ۲۱۹
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط