{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم پنجره را باز کنم گفتی نه

خواستم پنجره را باز کنم گفتی نه
جای ِ مهتاب تو را ناز کنم گفتی نه

دست بردم بزنم پرده به یکسو و خودم
خانه را غرق در آواز کنم گفتی نه

به سرم زد گل ِ گلدان ِ اتاقت بشوم
عطر ِ خود را به تو ابراز کنم گفتی نه

آرزو داشتم آیینه شوم تا که تو را
یک دل ِ سیر برانداز کنم گفتی نه

زخمه برداشتم از شوق شده مثل نسیم
تاری از موی ِ تو را ساز کنم گفتی نه

آمدم حافظ ِ آن شاخه نباتت باشم
عشق را ساکن ِ شیراز کنم گفتی نه

زیر ِ آوار ِ سکوتی که به جانم می ریخت
لب گشودم سخن آغاز کنم گفتی نه

دلخور از تو به در ِ باز ِ قفس خیره شدم
آسمان گفت که پرواز کنم
گفتی نه!
دیدگاه ها (۱)

برای هر اتفاقیمی توان پاسخی یافتجز برای رفتن های نابهنگامشای...

راحت ابرو نبرید......یه داستان جالب و آموزنده :زمانی‌ در بچگ...

کافر ! دلِ من در گرهِ موی تو بند استمومن شده بر قبله یِ گیسو...

بی تو تنهایی مرا بدجور تنها کرده است عاشقی دیوانه ومجنون وشی...

`` قشنگ تربن اشتباه ``chapter : ²part : ³دیگر چیزی نگفت.بی‌ه...

عنوان ندارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط