{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثلأ من

مثلأ من
مثل دختران فیلم های ایران قدیم
همیشه موهایم را میبافم
سرمه میکشم
کمی سرخاب به لب هایم
میزنم...
و چادر گلی به سر
از کوچه ی شما رد میشوم...
مثلأ تو
مثل مردهای آن دوران
سر کوچه ایستاده ای
زنجیر بلندی را در هوا میچرخانی..
مرا برای چندمین بار میبینی
عاشقم میشوی
کلاهت را روی سرت صاف میکنی
چند قدم جلو می آیی...
اما حرفی نمیزنی.!
مثلأ من
میروم و پشت سرم را نگاه نمیکنم...
تو همچنان ایستاده ای
و به رفتنم نگاه میکنی!
بعد از مدتی
برای همیشه از آن محل میرویم..!
مثلأ تو
مثل حالا
برای پیدا کردنم
تلاشی نمیکنی...
عاشقم نیستی...
دلتنگم نمیشوی...
و من
هر روز
منتظرم تا بیایی
پیدایم کنی
همه چیز را بگویی
همه چیز را..
‌
دیدگاه ها (۳)

قسمت شش

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۱بارون شدیدی می‌بارید.لو...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

صدای شلیک

LESSON

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۹ بعد از رفتن دانش‌آموز جدید، چهار آل...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۹(یکی مونده به آخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط