پارت ۱۱۷ ☆
پارت ۱۱۷ ☆
جاذبه ی چشمات ☆
شایان :اییی شاهین چه خبرته نگا نگا یه تخم مرغ سرخ کردی کلی ظرف کثیف کردی غذا بپزی چی میشه ؟
شاهین :هیچ فقط یکم بیشتر ظرف کثیف میشه همین
شایان :نگا نگا چه راحت واسه خودش حرف میزنه حالا کی ظرفا رو میشوره
شاهین :تو دیگه
شایان :نه بابا چه راحت ظرفا من بشورم نه
رادین :اییی بابا بسه چقدر شما کل کل میکنید یلحظه ساکت نشیدا حیفه دوتاتون ظرفا رو میشورید دیگه تموم شد
با صدای بلند رادین همه ساکت شدیم
بچه ها ظرفا رو شستن و اومدن
شایان : چه صدایی داری تو همه رو از دم خفه کردی
رادین :ساکت نمیشدید ساکتتون میکردم 😂
شاهین :خب غرغرو های عزیز بسه بیاید فوتبال بزنیم
شایان :من و پرهام یه تیم شاهین و رادین یه تیم قبوله
رادین :باش قبوله
شاهین :موافقم
من -شروع کنیم دیگه
شایان :چه تیمی
من -بارسا چطوره ؟
شایان :عالیه
شاهین :ایی بیشعورا بزن رئال
شروع کردیم بازی
و کوری خوندن
بعد بازی .......
شایان :واییی خدا مردم از خنده چقدر شما پایه این
روبه شاهین :خوش بحالت ۲ تا رفیق داری خوشگذرونی باهاشون حال میده
شاهین :خب این دونفر رو که من دیدم با تو هم رفیق میشن
شایان :جدی میگی
من :خب اره چون هم من هم رادین ازت خوشمون میاد و مث بقیه به خاطر مقامی که داره خودتو نمیگیری و خیلی خاکی و دوستانه رفتار میکنی و خون گرم
شایان:شما هم اینطورین
رادین :چی شما برو بابا از کی تاحالا شدیم شما
زدیم زیر خنده
شاهین :خب نهار چیه ؟
شایان :نم رستورانای اینجا هم باز نیستن چون روز تعطیلیشونه
شاهین :اوف مردیم از گشنگی پ
من -کنسرو و ماکارونی و ........اینا که دارین
شایان :اره. همه هست راستی مگه آشپزی بلدی ؟
من -خونه مجردی باشی تنها واسه خودت آشپزی یاد میگیری
شاهین :خب حالا پاشو درست کن دیگه
رادین :نظرتون چیه زیاد زحمت ندیم یه پیتزا که همه هم بلدیم درست کنیم
شایان :خوبه ولی یروز باید دست پخت پرهام رو من بخورم
رفتیم سراغ آشپز خونه که ..............
از زبون بیتا ...........
رها جییغغ :واییی نگه دار
زدم کنار نگه داشتم پرید سمت عروسک فروشی
با چهار تا عروسک برگشت !
من و دخترا هاج و واج نگاهش میکردیم
رها :یادگاری از طرف من همشون یکیه قشنگ بود گفتم حیفه براتون نخرم
پریا :واییی عشقم مرسی
لیندا:دیوونه خیلی باحالی دستت درد نکنه
من -خب دیگه بریم که روده کوچیکه روده بزرگه رو تیکه تیکه کرد
پریا :آخ گفتی بریم
رفتیم رستوران
بچه ها سفارش دادن
من -خب بعد نهار بریم خونه یکم استراحت کنیم یا بریم شهربازی
لیندا و پریا و رها :شهربازیییییییی
من -باشه
بعد نهار حساب کردیم داشتیم میومدیم بیرون که ...................؟
چطوره ؟همه کامنت 😉
جاذبه ی چشمات ☆
شایان :اییی شاهین چه خبرته نگا نگا یه تخم مرغ سرخ کردی کلی ظرف کثیف کردی غذا بپزی چی میشه ؟
شاهین :هیچ فقط یکم بیشتر ظرف کثیف میشه همین
شایان :نگا نگا چه راحت واسه خودش حرف میزنه حالا کی ظرفا رو میشوره
شاهین :تو دیگه
شایان :نه بابا چه راحت ظرفا من بشورم نه
رادین :اییی بابا بسه چقدر شما کل کل میکنید یلحظه ساکت نشیدا حیفه دوتاتون ظرفا رو میشورید دیگه تموم شد
با صدای بلند رادین همه ساکت شدیم
بچه ها ظرفا رو شستن و اومدن
شایان : چه صدایی داری تو همه رو از دم خفه کردی
رادین :ساکت نمیشدید ساکتتون میکردم 😂
شاهین :خب غرغرو های عزیز بسه بیاید فوتبال بزنیم
شایان :من و پرهام یه تیم شاهین و رادین یه تیم قبوله
رادین :باش قبوله
شاهین :موافقم
من -شروع کنیم دیگه
شایان :چه تیمی
من -بارسا چطوره ؟
شایان :عالیه
شاهین :ایی بیشعورا بزن رئال
شروع کردیم بازی
و کوری خوندن
بعد بازی .......
شایان :واییی خدا مردم از خنده چقدر شما پایه این
روبه شاهین :خوش بحالت ۲ تا رفیق داری خوشگذرونی باهاشون حال میده
شاهین :خب این دونفر رو که من دیدم با تو هم رفیق میشن
شایان :جدی میگی
من :خب اره چون هم من هم رادین ازت خوشمون میاد و مث بقیه به خاطر مقامی که داره خودتو نمیگیری و خیلی خاکی و دوستانه رفتار میکنی و خون گرم
شایان:شما هم اینطورین
رادین :چی شما برو بابا از کی تاحالا شدیم شما
زدیم زیر خنده
شاهین :خب نهار چیه ؟
شایان :نم رستورانای اینجا هم باز نیستن چون روز تعطیلیشونه
شاهین :اوف مردیم از گشنگی پ
من -کنسرو و ماکارونی و ........اینا که دارین
شایان :اره. همه هست راستی مگه آشپزی بلدی ؟
من -خونه مجردی باشی تنها واسه خودت آشپزی یاد میگیری
شاهین :خب حالا پاشو درست کن دیگه
رادین :نظرتون چیه زیاد زحمت ندیم یه پیتزا که همه هم بلدیم درست کنیم
شایان :خوبه ولی یروز باید دست پخت پرهام رو من بخورم
رفتیم سراغ آشپز خونه که ..............
از زبون بیتا ...........
رها جییغغ :واییی نگه دار
زدم کنار نگه داشتم پرید سمت عروسک فروشی
با چهار تا عروسک برگشت !
من و دخترا هاج و واج نگاهش میکردیم
رها :یادگاری از طرف من همشون یکیه قشنگ بود گفتم حیفه براتون نخرم
پریا :واییی عشقم مرسی
لیندا:دیوونه خیلی باحالی دستت درد نکنه
من -خب دیگه بریم که روده کوچیکه روده بزرگه رو تیکه تیکه کرد
پریا :آخ گفتی بریم
رفتیم رستوران
بچه ها سفارش دادن
من -خب بعد نهار بریم خونه یکم استراحت کنیم یا بریم شهربازی
لیندا و پریا و رها :شهربازیییییییی
من -باشه
بعد نهار حساب کردیم داشتیم میومدیم بیرون که ...................؟
چطوره ؟همه کامنت 😉
- ۱۳.۸k
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط