به تن تب دار زمینی دل بسته ام
به تن تب دار زمینی دل بسته ام
دستی گرم شده از های نفسی!!
التماس بر وجود اشک باری تلخ
میکشم آرام این درد را.......
چنان آرام
که احساسش بی من چنان عاشق
که نگاهش بی رنگ
گاهی فقط،نگاهی کافیست
تا شدن..
تا دیوانگی های مدام..
تا خیال های آرام..
گاهی نه جاذبه،که هیچ قدرتی بالاتر از
نگاه مردی عاشق شبیه من!!
به اشک نمی رساند.........
جای جای قدم های دلگیر یک زن را
در حبس
تا آغوشی بی فاصله،آهی از نهادو
عشق ببارد کل جهانت
بگیرد اندامت
چه نوای لذتی ست میانت!!
بارانی ست گرفته،سر تا زمین آغوشت...
سیل ببرد هستی نداشته ات
وقتی بسته ای نگاهت را به همه
جز او که نیست کنارت
نیست و احساسش انگار همیشگی ست!!
او که رویای بودنش خیالی واقعی ست!!
دستی گرم شده از های نفسی!!
التماس بر وجود اشک باری تلخ
میکشم آرام این درد را.......
چنان آرام
که احساسش بی من چنان عاشق
که نگاهش بی رنگ
گاهی فقط،نگاهی کافیست
تا شدن..
تا دیوانگی های مدام..
تا خیال های آرام..
گاهی نه جاذبه،که هیچ قدرتی بالاتر از
نگاه مردی عاشق شبیه من!!
به اشک نمی رساند.........
جای جای قدم های دلگیر یک زن را
در حبس
تا آغوشی بی فاصله،آهی از نهادو
عشق ببارد کل جهانت
بگیرد اندامت
چه نوای لذتی ست میانت!!
بارانی ست گرفته،سر تا زمین آغوشت...
سیل ببرد هستی نداشته ات
وقتی بسته ای نگاهت را به همه
جز او که نیست کنارت
نیست و احساسش انگار همیشگی ست!!
او که رویای بودنش خیالی واقعی ست!!
- ۹۸۱
- ۱۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط