{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تن تب دار زمینی دل بسته ام

به تن تب دار زمینی دل بسته ام
دستی گرم شده از های نفسی!!

التماس بر وجود اشک باری تلخ
میکشم آرام این درد را.......
چنان آرام
که احساسش بی من چنان عاشق

که نگاهش بی رنگ
گاهی فقط،نگاهی کافیست
تا شدن..
تا دیوانگی های مدام..
تا خیال های آرام..

گاهی نه جاذبه،که هیچ قدرتی بالاتر از
نگاه مردی عاشق شبیه من!!
به اشک نمی رساند.........

جای جای قدم های دلگیر یک زن را
در حبس
تا آغوشی بی فاصله،آهی از نهادو
عشق ببارد کل جهانت
بگیرد اندامت

چه نوای لذتی ست میانت!!
بارانی ست گرفته،سر تا زمین آغوشت...

سیل ببرد هستی نداشته ات
وقتی بسته ای نگاهت را به همه
جز او که نیست کنارت

نیست و احساسش انگار همیشگی ست!!
او که رویای بودنش خیالی واقعی ست!!
دیدگاه ها (۱۰)

🥹❤️🌹 مادر است دیگر... ♥️😢🫂🥺💔 مادر یعنی عشقِ بی‌قیدوشرط... یع...

اسم فیک: زندگی رنگی ما رنگ‌هایِ بی‌صدا (Silent Colors) (۵ پا...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۳

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

P : 23

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

فاصله یک لبخند تا جنون

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط