*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»

*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»
(پارت:۳)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سر تا پام سیخ شد و بهش خیره شده بودم .
ماشین و روشن کرد و راه افتادیم .
وقتی که من و مات و مبهوت دید گفت :«به نظرت من می دونم برادرت توی کدوم بیمارستانه؟ خب آدرس و بگو»
گفتم :(عا! ببخشید؛الان میگم)
آدرس بیمارستان و گفتم.به فکر فرو رفتم.که یدفه صدای گرم جونگکوک منو به خودم آورد.
پرسید:«اسمت چیه دختر خانم»؟؟
گفتم :«لیا» گفت اسم قشنگی داری .
گفتم ممنون انتخاب مادرمه.
جونگکوک گفت:«تعریف کتابخونه ای که نزدیک شرکته مونه را از اعضای شرکت خیلی شنیده بودم منم دیوونه ی کتاب خوندم گفتم بد نباشه یه سر بزنم که.....»
وقتی نگاه خیره ی من به خودشو دید سکوت کرد .
چند ثانیه بعد گفت:«که باهم برخورد کردیم لیا خانم»
گفتم :«صاحب کتابخونه منم واسه همینه که گفتم یه روز دیگه تشریف بیارید و خب الان کمکم کردی ممنون »ـ
جونگکوک گفت:«عا فکر کردم تو یکی از مشتری ها هستی ولی اشتباه می کردم....
عا راستی وقتی به هم برخورد کردیم خوردی رو زمین و زانوت زخم شد بزار برات چشم زخم بزنم.»
گوشه ی خیابون وایساد؛صدای برخورد قطرات بارون به شیشه ی ماشین شنیده می شد . صدای لذت بخشیه.
جونگکوک از توی داشت برد پماد و چشم زخم برداشت؛اول زخم و تمیز کرد،بعد پماد و با انگشت های نرمش روی زخم زد و بعد چشم زخم و روش گذاشت.
گفت:«وقتی پماد زدم سوخت؟»
گفتم:« یکم می سوخت »
جونگکوک دوباره راه افتاد و رسیدیم دمه دره بیمارستان...........


ادامه دارد........
دیدگاه ها (۵)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت پــنج 𓆪 🖤🥀مرد بدون اینکه چیزی بیشتر...

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

Pat:8اسم: عاشق چشماش شدمکوکی. زنگ زدم به ا.ت و گفتم امروز وس...

پارت ۱۷

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

🖤 مافیای من — قسمت ۲۳وقتی احساسات خطرناک می‌شوندصبح روز بعد،...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔ویدئو شروع شد.تصویر تاریک بود؛ انگار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط