{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت پارت

(قسمت🎀 (9)پارت🎀(4))
*ماهتیسا*
صبح زود بلند شدم رفتم پایین پیشه مامانو بابا آرسان هم که خواب بود دلم نیومد بیدارش کنم چون دیشب خیلی خسته بود تصمیم گرفتم برم پایین پیشه مامان از اون شیرینی هایی که قبلا درست می‌کرد درست کنم حتما آرسان خوشش میاد
_سلام مامانی بابایی
+سلام دخترم
-سلام عزیزم آرسان کجاس؟!
_آرسان خوابه
+مادر چرا بیدارش نکردی پس‌؟!
_عم دیشب خیلی خسته بود دلم نیومد بیدارش کنم
-آها پس بزار بخوابه خانم جان منم میرم سرکار شرکت الان توش شلوغ شده
+باشه به سلامت.... بابا رفت توی اتاقش که لباساشو عوض کنه منم رفتم پیشه مامان نشستم
+دخترم میخوام یه سوال ازت بپرسم(یاخدا)... با تعجب به مامان نگاه کردم
_بپرس مامان جونم
+تو با آرسان رابطه داری؟! (گفتم الان میخاد چی بپرسه 😐).... صورتم سرخ شد یعنی آب شدم آخه این چه سوالیه مادر من وای
_نه مامان نه هنوز..... مامان با تعجب بهم نگاه کرد بعد یه لبخند زد
+چرا مگه مشکلی پیش اومده؟!
_نه مشکلی پیش نیومده خودم خواستم چون میخاستم اول خانواده هامون در جریان باشن بعدش
+آخی دختر گلم حتما واسه آرسان خیلی سخته آخه اون یه الفاس در زم تورو هم خیلی دوست داره....
دیدگاه ها (۱)

(قسمت🦢9🦢پارت🦢5🦢) _مامان میشه کمکم کنی واسه آرسان شیرینی درست...

(قسمت🖤10🖤پارت🖋️1🖋️)از پشت بغلش کردم دستم رو دور گردنش بردم ه...

(قسمت🌼9پارت🤍3🤍) _نه قبلا به عشقم قول دادم باهاش برقصم.... به...

(قسمت ✨9✨پارت ‌🦋2🦋‌) *ارسان*رسیدیم پایین خیلی شلوغ بود همه ج...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۸ویو بعد از ناهاررفتم کفش پوشیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط