پارت
پارت 5
صبح از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم حالم گرفته شد عه راستی امروز پنجشنبه هست نیاز نیست امروز برم مدرسه راستی امروز مامان و بابا میان سریع بلند شدم رفتم دستشویی اومدم بیرون موهامو شونه زدم و بستم رفتم پایین صبحانه پنکک کاکائویی خوردم و رفتم بالا توی اتاقم لباس پوشیدم و ارایش کردم و رفتم فرودگاه
ویو 20 دقیقه بعد
جنی: مامان بابا سلام
مامان و بابا : سلام دخترم
مامان و بابا انگار از دیدن من تعجب کرده بودن
جنی: بریم خونه تا همه چیو تعریف کنین
ویو 20 دقیقه بعد
رسیدم خونه من لباسم رو عوض کردم و نشستم روی کاناپه
جنی: مامان بابا من قراره با کی ازدواج کنم. چرا باید ازدواج کنم ها
مامان بابا: دخترم شرکت ما داشت ورشکسته میشد مجبور بودیم اما نگران نباش تفاوت سنی ندارین هم سنین
جنی: بابا اون کیه؟
امشب میان اینجا برای شام باید خوب رفتار کنی میفهمی کیه
ویو 6 ساعت بعد
الان ساعت 7 هست و دیگه باید برسن
جنی: من یه لباس شیک پوشیدم و با کفش پاشنه بلند تق تقی موهام و باز گزاشتم که زنگ زدن اومدن تو من تعجب کرده بودم اون اون
بابا: خب دخترم ایشون جئون فلیکس هستند شوهر شما
ویو فلیکس
خدای من اون جنی بود
جنی: تو تو فیلیکس
فلیکس: جنی تو تو
بقیه: شما همو میشناسید؟
جنی و فیلیکس: اره ما توی یه مدرسه هستیم هم کلاسی هم هستیم و بغل دستی هم هستیم
بقیه: وا چه خوب حالا میتونید باهم مدرسه برید چه خوب.
امیدوارم خوب شده باشه 🌸🌸
صبح از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم حالم گرفته شد عه راستی امروز پنجشنبه هست نیاز نیست امروز برم مدرسه راستی امروز مامان و بابا میان سریع بلند شدم رفتم دستشویی اومدم بیرون موهامو شونه زدم و بستم رفتم پایین صبحانه پنکک کاکائویی خوردم و رفتم بالا توی اتاقم لباس پوشیدم و ارایش کردم و رفتم فرودگاه
ویو 20 دقیقه بعد
جنی: مامان بابا سلام
مامان و بابا : سلام دخترم
مامان و بابا انگار از دیدن من تعجب کرده بودن
جنی: بریم خونه تا همه چیو تعریف کنین
ویو 20 دقیقه بعد
رسیدم خونه من لباسم رو عوض کردم و نشستم روی کاناپه
جنی: مامان بابا من قراره با کی ازدواج کنم. چرا باید ازدواج کنم ها
مامان بابا: دخترم شرکت ما داشت ورشکسته میشد مجبور بودیم اما نگران نباش تفاوت سنی ندارین هم سنین
جنی: بابا اون کیه؟
امشب میان اینجا برای شام باید خوب رفتار کنی میفهمی کیه
ویو 6 ساعت بعد
الان ساعت 7 هست و دیگه باید برسن
جنی: من یه لباس شیک پوشیدم و با کفش پاشنه بلند تق تقی موهام و باز گزاشتم که زنگ زدن اومدن تو من تعجب کرده بودم اون اون
بابا: خب دخترم ایشون جئون فلیکس هستند شوهر شما
ویو فلیکس
خدای من اون جنی بود
جنی: تو تو فیلیکس
فلیکس: جنی تو تو
بقیه: شما همو میشناسید؟
جنی و فیلیکس: اره ما توی یه مدرسه هستیم هم کلاسی هم هستیم و بغل دستی هم هستیم
بقیه: وا چه خوب حالا میتونید باهم مدرسه برید چه خوب.
امیدوارم خوب شده باشه 🌸🌸
- ۲۲
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط