{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

NH

NH
...
حکم دل کردم...
ولیکن اول بازی برید
دل بدستش داده بودم پس چرادل میبرید!؟!؟ .

نوبتی دیگر گذشت و نوبت من باز شد
شک و تردید صدور حکم هم آغاز شد

چشم در چشم حریف ودیگری بردست یار
بر زمین انداختم سرباز دل را بیقرار

اشتباهی کرده بودم، آس دل دستش نبود
هیچ خالی مثل خال هندوی مستش نبود

شاه داشت اما حریفم بی بی دل را ربود
برگ های بی ثمر از دست من افتاده بود

بعد از آن بازی نگشتم من دگر گرد قمار
نه گذرکردم ازآن کوچه، نه آن شهرو دیار…
دیدگاه ها (۲)

باز در چهرهٔ خاموش خیال,خنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و...

NHتو اگر ناز کنی، ناز کشیدن بلدمناز از چشم پر از عشوه خریدن ...

NHپر زدن از دام ابریشم به من هم می رسدشادمانی های بعد از غم ...

NHچه کسی حرف مرا می فهمد؟چه کسی درد مرا می داند؟در پس پرده ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط