{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی قشنگه بخونید...ضرر نمیکنید...

خیلی قشنگه بخونید...ضرر نمیکنید...
مطهره خانم که پس از محجبه‎شدن نام خود را از پرنیا به مطهره تغییر داده است، سرآغاز باحجاب شدنش را اینچنین تعریف نمود:«در حالی که بی‎حجاب بودم و شاید خیلی هم سنگین نبودم و شیطنت داشتم به دعوت دوستانم به هیأت امام حسین علیه السلام رفتم و برای آنکه در هیأت همرنگ آن جماعت باشم در حالی که حتی از چادر تنفر داشتم، چادری به سر کردم و حتی در این راه با مخالفت شدید مادرم هم مواجه شدم.»

وی در ادامه می‏ گوید:«شب اولی که هیأت رفتیم روضه جناب حر را خواندند و این روضه جز توبه و بازگشت از گناه نبود. با خودم فکر کردم گناه من که مثل حر نبوده و امکان بازگشت از یک خطا هست.»

مطهره خانم ادامه داد:«پس از مدتی که در راه بازگشت به منزل می‎دیدم با چادر به سر داشتن از سخنان ناشایست افراد بیماردل در امان می‎مانم یواشکی روسری بزرگ مشکی (چون خودم روسری بزرگ نداشتم) مادرم را برداشتم و سر کردم و تصمیم گرفتم محجبه شوم. مادرم از من خواست اگر می‎خواهم این طور باشم باید همه جا این طور باشم و من هم پذیرفتم هرچند در مهمانی‎ها مورد تمسخر هم واقع می‎شدم اما راهم را انتخاب کرده بود و تنفرم از چادر هم کم و کمتر شده بود.»
این بانوی بزرگ اما ۱۶ ساله از سفرش به مشهد مقدس هم اینچنین گفت:«در هیأتی که در ماه محرم می‎رفتیم قرعه‎کشی می‎شد تا هشت نفر را به مشهد مقدس بفرستند و نام من به عنوان نفر هشتم درآمد ولی با مخالفت مادرم به مادربزرگم متوسل شدم تا بتوانم اجازه سفر بگیرم. به هر حال در مسیر تدارک سفر مشکلاتی پیش آمد و دو بار گرهی به کار افتاد و دوستانم می‎گفتند لابد یکی از ما مانع سفر است و باید در خودمان بیشتر تأمل کنیم. فکر کردم شاید مشکل از من است ولی بار دوم که چادری بودم و توبه کرده بودم احساس کردم مشکل از من نیست و برای حل مشکل به امام حسین علیه السلام متوسل شدم تا اینکه شش ماه بعد مقدمات سفر فراهم شد و به مشهد مقدس مشرف شدیم.»



مطهره خانم از خواب نورانی‎اش در مشهد هم می‎گوید:«شب اول در مشهد مقدس خواب دیدم در صحن انقلاب هستم و خادمان حرم در دو سو ایستاده و به استقبال آمده اند. با خود گفتم لابد منتظر فرد مهمی هستند اما در همان خواب به جلو هدایت شدم و دیدم آقایی من را خطاب فرمود که: بانو، خوش آمدی.»





وی در پایان جملاتی گفت که شاید باید ساعت‎ها منبر و کلاس صرف تبیین این معارف شود. آن جملات به این شرح بود:

- به امام حسین علیه السلام که راه سفرم به مشهد مقدس را هموار فرموده بود قول داده بودم که دیگر به قبل برنگردم. با خودم می گویم اگر پایم را کج بگذارم اولاً خدا می بیند و ثانیاً آبرویم جلوی امام حسین علیه السلام می‎رود.





- خیلی به رشته عمران علاقه دارم و دلیلش هم آن است که می‎خواهم طوری درس بخوانم که وقتی امام زمان علیه السلام ظهور فرمود به من دستور دهند برو مدینه، بقیع را مثل باب الجواد مشهد مقدس بساز.
- اگر سرم برود چادرم به اندازه سرم می‎رود و بقیه‎اش را حفظ می‎کنم.
دیدگاه ها (۱)

حواست باشد.... داریم در جایی "زندگــــی" میکنیم کـه: هَرزگ...

•• خانمهای وطن پرست آریایی توجه کنند •• تو شاهنامه ، افتخار ...

چادرت را محکم بگیر ,تاریخ تکرار میشود... شاید بیاید روزهایی ...

التماس دعا

⭕️پرسش: خون امام حسین علیه‌السلام چگونه مردم را از جهالت نجا...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :سالروز میلاد سید الکریم، حض...

👈وقتی حرف با عمل فرق داشته باشد!🔸مرحوم عبدالکریم حامد می فرم...

👈وقتی حرف با عمل فرق داشته باشد!🔸مرحوم عبدالکریم حامد می فرم...

⭕️پرسش: آیا اسرای اهل بیت علیهم‌السلام در روز اربعین به کربل...

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین وبن سیدالوصیین ع

توسل پسرم مجتبی به امام رضا برای آزادی من از زندان

داستان زیبای توسل فرزند برای آزادی پدر (رهبر شهید)!

♦️ماجرای توسل پسرم مجتبی به امام رضا(ع) برای آزادی من از زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط