Part
Part4🦋
&داداش جدی میگم حالم خوبه نیازی نیست نگرانم باشی
-نارا من که غریبه نیستم میتونی اون چیزی که اذیتت میکنه رو به من بگی
&خوب چطوری بگم
-بگو
& این روزا حالم زیاد اوکی نیست یه حس عجیبی دارم
-چه حسی
&احساس میکنم زنده و مرده بودنم فرقی نداره
-چی...ی...یعنی....چی....دیوونه....شدی
&نه دیوونه نشدم خوب داداش احساس میکنم بود و نبودم واسه کسی ارزشی ندارد کلا احساس تنهایی میکنم با اینکه کلی دوست دور و برم هستن اما میدونم که هیچ کدومشون واقعی نیستن
-یعنی چی که واسه کسی ارزشی نداری کلی آدم هستن که خیلی دوست دارن
&مثلا کیا؟
-خوب مامان و بابا
&هه شمام نصفه شبی شوخیتون گرفته اونا میخوان زودتر به هر روشی که میشه از سر من خلاص بشن اوناشم دیدن منو هم ندارن
-نارا تو حق نداری اینطوری حرف بزنی
&چطوری حرف نزنم داداش خوب مگه دروغه یادمه یه بار توی مدرسه حالم بد شده بود سه روز تو بیمارستان بستری بودم مامان و بابا حتی یه زنگم نزدن حالمو بپرسن وقتی هم برگشتم خونه حتی نپرسیدن تو این سه روز کجا بودی بنظرت با این حال منو دوست دارن؟
-کیم نارا تو حق نداری راجب اونا اینطوری حرف بزنی بار آخرت باشه
&داداش اینطوری قرار بود حالمو خوب کنید
-تو نباید به مامان و بابا توهین کنی
&داداش من چه توهینی کردم آخه مگه من چی گفتم
-نارا اونا تو رو دوست دارن اینطوری نیست
&باشه اصلا من اشتباه میکنم حق با شماست حالا میشه به حال خودم ولم کنید
-هوف اصلا نمیدونم چیشد اینطوری شد متاسفم من نباید اینقدر تند میرفتم بازم اگه چیزی اذیتت میکنه بگو تا راجبش حرف بزنیم
&نه دیگه چیزی نیست که بخوام به شما بگم فقط تنهام بزارید
-نارا من که عذر خواهی کردم
&باشه قبول اما اگه میشه برین
-نه نمیرم
&باشه پس من میرم{بلند میشه بره که نامجون محکم دستشو میگیره و میکوبوندش به تخت}
-تو هیچ جا نمیری{بلند}
&میشه بیخیال من بشید
&داداش جدی میگم حالم خوبه نیازی نیست نگرانم باشی
-نارا من که غریبه نیستم میتونی اون چیزی که اذیتت میکنه رو به من بگی
&خوب چطوری بگم
-بگو
& این روزا حالم زیاد اوکی نیست یه حس عجیبی دارم
-چه حسی
&احساس میکنم زنده و مرده بودنم فرقی نداره
-چی...ی...یعنی....چی....دیوونه....شدی
&نه دیوونه نشدم خوب داداش احساس میکنم بود و نبودم واسه کسی ارزشی ندارد کلا احساس تنهایی میکنم با اینکه کلی دوست دور و برم هستن اما میدونم که هیچ کدومشون واقعی نیستن
-یعنی چی که واسه کسی ارزشی نداری کلی آدم هستن که خیلی دوست دارن
&مثلا کیا؟
-خوب مامان و بابا
&هه شمام نصفه شبی شوخیتون گرفته اونا میخوان زودتر به هر روشی که میشه از سر من خلاص بشن اوناشم دیدن منو هم ندارن
-نارا تو حق نداری اینطوری حرف بزنی
&چطوری حرف نزنم داداش خوب مگه دروغه یادمه یه بار توی مدرسه حالم بد شده بود سه روز تو بیمارستان بستری بودم مامان و بابا حتی یه زنگم نزدن حالمو بپرسن وقتی هم برگشتم خونه حتی نپرسیدن تو این سه روز کجا بودی بنظرت با این حال منو دوست دارن؟
-کیم نارا تو حق نداری راجب اونا اینطوری حرف بزنی بار آخرت باشه
&داداش اینطوری قرار بود حالمو خوب کنید
-تو نباید به مامان و بابا توهین کنی
&داداش من چه توهینی کردم آخه مگه من چی گفتم
-نارا اونا تو رو دوست دارن اینطوری نیست
&باشه اصلا من اشتباه میکنم حق با شماست حالا میشه به حال خودم ولم کنید
-هوف اصلا نمیدونم چیشد اینطوری شد متاسفم من نباید اینقدر تند میرفتم بازم اگه چیزی اذیتت میکنه بگو تا راجبش حرف بزنیم
&نه دیگه چیزی نیست که بخوام به شما بگم فقط تنهام بزارید
-نارا من که عذر خواهی کردم
&باشه قبول اما اگه میشه برین
-نه نمیرم
&باشه پس من میرم{بلند میشه بره که نامجون محکم دستشو میگیره و میکوبوندش به تخت}
-تو هیچ جا نمیری{بلند}
&میشه بیخیال من بشید
- ۱.۱k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط