{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من باز سلام

دل من باز سلام
از برای چه صدایم کردی
حس دلتنگی مرا کشت بگو
چه رهه خواندن یک همسایست
که برای کاری یا که یک دیداری
حس دلتنگی سراغه من حیران گیرد
من اگر پیگیرم
اگر از شوق سراغت گیرم
زبره صاحب این خانه و کاشانه ی توست
تو خودت میدانی
روزها. ساعت ها .
ثانیه هاییست که برایش غزلی میخوانم.غزلی چون رهه تدریج حیات
من اگر بیدارم
اگر از چشمه به راهم خواب شیرین برده .زدلیل دوریست.
دوریش چشم مرا میخواند .
جاده ها.کوه مرا میخواند.
چه کنم دست من از دیدارش
چو سرابی دور اما نزدیک است.
دله من ارام گیر.
من به تو قول دهم.
قولی از جنس وعید که برایت آرم صاحب این دل را.
تو اگر حق داری.
اگر از صاحب خود هر لحظه
ز من مست سراغی گیری
اگر از دیدارش. قفست تنگ شده.
تو صدایت با آهَم
دیریست هم آهنگ شده
دل من ارام گیر .
من برایت گویم .
عشق من صاحب کاشانه ی توست.
ان همانیست که برایش هر دم
داد و فریاد زدی
تا صدایت به شنوده من دیوانه رسید.
دل من .من زتو فهمیدم که وجودم ز چه کس پر شده است.
او همانیست که دلیله نفس این تن حیران شده است.
عشق او رخنه گره قلب و وجودم شده است. عشق من این غزلی بود زبرت از منه دیوانه ولی باز بگویم که اجرت والا
تو ببخشم آقا.
اگه این اهنگم.
اگر این سازه دلم خاطره تو ازرده.
تو خودت میدانی
هر کسی در خانه
فقط ارامشه دیرین خواهد.
دله من گر تپشی داردو سر مست خواند تو دلیل آنی
ای دلیله نفس و زندگی و هستیه من
دیدگاه ها (۱)

نفسم .کاش هم اینک توکنارم بودیدست در دست وشبی بازتویارم بودی...

هنوز هم وقتی باران می ایدتنم را به قطرات باران میسپارم ....م...

وقتی با منیبرای من تجربه ای از بهشت است

همه ی درد های تو مال مندلِ تنگ من مال تو!!!من میتوانم همه ی ...

.دلتنگ تو هستم که  دلم  کرده هوایت شک نیست، مرا می‌کشد این د...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط