چندپارتی از یونگی
یونگی برای یک لحظه خشکش زد؛ سکوت حمام به طرز غیرقابل تحملی سنگینتر شد، تنها صدای نالهی آرام آب گرم روی کاشیها شنیده میشد. تیغِ رها شده روی سنگ مرمر، تهدیدی آشکار بود، و نگاه ا/ت، خشن و بیپروا، مانند یک سپر محافظ عمل میکرد. یونگی، با دیدن برق وحشی در چشمان خواهرش، فهمید که نبرد بر سر منطق در این لحظه برنده نیست؛ او باید از دیوار عصبانیت او عبور میکرد. با یک حرکت غیرمنتظره، یونگی به جای حمله یا عقبنشینی، با احتیاط قدمی به جلو برداشت، دستهایش را به حالت تسلیم درآورد و با صدایی که حالا ملایم و شکسته بود، زمزمه کرد: "باشه. کنترل. قبول. اما اون خطهای قدیمی... ا/ت، اینها دیگه چه جوری شدن؟ اینا مال دیشب نیستن. تو داری خودت رو نابود میکنی، و من نمیتونم فقط بایستم و نگاه کنم که چطور داری محو میشی." او به زخمهای کهنه اشاره کرد؛ زخمهایی که نشان میداد این بازی مدتهاست که شروع شده و ا/ت در آن اسیر است. این صحبت مستقیم دربارهی گذشته، هدف اصلی ا/ت را کمی متزلزل کرد. برای یک ثانیه، آن پوشش سرسخت فرو ریخت و یک آسیبپذیری زودگذر در چهرهاش نمایان شد. اما پیش از آنکه جک فرصت کند تا این شکاف کوچک را پر کند، ا/ت با فریادی سرد به عقب پرید و دیوار دفاعی خود را دوباره بنا کرد: "تو هیچی نمیدونی! برو بیرون! همین حالا!" او با تندی به سمت شیر آب رفت و دست زخمیاش را محکم زیر آب سرد گرفت، گویی میخواست خون و هر ردپایی از احساسات لحظهای را بشوید و با این کار، به یونگی نشان داد که این مکالمه به پایان رسیده است و او به منطق خود رسید.
لاین و کامنت
لاین و کامنت
- ۳.۵k
- ۰۹ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط