{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

#درخواستی
#فیک_شما؟


خلاصه ی داستان: داستان اینطوریه که ات یه دختر خیلی بامزه و بی تی اس رو نمیشناسه و ات یه دوستی داره که اسمش یوجین که منیجر بی تی اسه..ـ یبار که ات داشته توی یه فروشگاه راه می‌رفته میخوره به جونگکوک و میوفته زمین ولی چون جونگکوک رو نمیشناخته از کنارش بی تفاوت رد میشه(بعد کلی معذرت خواهی)بعد این جونگکوک از ات خوشش میاد ولی خب ات نمیشناستش دیگه حالا یروز که ات با دوستش که منیجر بی تی اس بوده میره توی سالن تمرینشون و اونجا تنها کسی که ات میشناخته و اونهم ات رو میشناخته تهیونگ بوده سر چی حالا..سر اینکه توی دوران دبیرستان تهیونگ سر یه سوءتفاهم از ات متنفر میشه ولی ات مقصر نبوده
حالا این وسط جونگکوک از ات خوشش اومده و تهیونگ هم ته دلش از ات خوشش میاد ولی خب بروز نمیده و دعوا های ات و تهیونگ خیلی خنده داره که سر چیز های الکی دعوا میکنن و تهیونگ کم کم از ات خوشش میاد ولی ات نه، چون.........


از ساعت 10 به بعد میزارمو ❤❤🩷🩷💛💛🤍🤍
دیدگاه ها (۵)

p1

p2

(اخر) p3×من عاشقت شدم از همون روز اول که اومدی بیمارستان میش...

p2همینطور که خواب بود زیر گوشش میگفتم: بیدار شو خواهش میکنم ...

خب بچه ها این رمان جدیدمونه امید وارم خوشتون بیاد ی خلاصه ای...

تو اون دنیا می بینمت :) p12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط