{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴


ولی پشت سرم حس کردم یکی هست ولی سرمو برنگردوندم و سریع درو باز کردم توی ی کویر بودم و در پشت سرم غیب شد .
بعد چند ساعت پیاده روی تشنم شده بود.
ناله کنان گفتم * آب میخوام یکی کمکم کنه* و از تشنگی غش کرد وقتی بیدار شد شب بود ولی توی کویر بود و تشنش نبود.
مدتی گذشت و حبابی بنفش آنیا رو دربرگرفت
بعد از دقایقی از وقتی از درد به خود میپیچید یک چیز سفید از سینه اش زد بیرون اون روحش بود!
خیلی خیلی خیلی خیلی درد داشت بطوری که آنیا ترجیح میداد زنده زنده تکه تکه اش بکنند ولی این دردو نمیکشید.
خیلی درد داشت.
با این حال نمیمرد و فقط درد میکشید.
او با اینهمه درد یک غرشی کرد که جهان آدمیزاد به خود ندیده بود و درد ها تمام شد.
و آنیا پخش زمین شد .
روزها گذشت و تن آنیا هنوز روی زمین بود هیچ صدایی نمیامد حتی صدای نفس هایش. ولی بعد چند روز ........
دیدگاه ها (۰)

پارت پنج

ّ

پارت ۲ وقتی نامه رو برداشتم نوشته بود *خوش اومدی آنیا برو ت...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ¹¹..چند لحظه به قیافه سرخ منو دا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۷سرمو پایین انداختم و اروم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط