پارت
پارت ۲
وقتی نامه رو برداشتم نوشته بود *خوش اومدی آنیا برو تو* (جلوی ی در خرابه بود )
رفتم تو و باچیزی مواجه شدم که بعد از دیدنش غش کردم ی جن سفید که چشمای قرمزی داشت .
بعد از بهوش اومدنم کنار ی جایی شبیه زندان مخروبه بودم داشتم از ترس میمردم ولی سریع درو باز کردم و رفتم تو ی یجا ی خیلی کشیده کلی آدم دیدم اونجا با کلی اسکلت از یکیشون که وعضش بهتر از بقیه بود پرسیدم* ببخشید میدونید اینجا کجاست یا چطوری میشه رفت پیش آدما ی دیگه*
گفت* آدم ؟ چه اسم عجیبی *
همون موقع یچیزی توی دلم شکست خیلی ترسیده بودم ولی سریع دوییدم تا آخر راهرو
و به ی در برخورد کردم میترسیدم ولی بازش کردم جلوی چشمم مامانم بود با اینکه میدونستم الکیه ولی بقلش کردم
اون گفت * واقعا که دختره بی عرضه چرا از خونه رفتی و رسیدی به اینجا ؟* و محو شد
من بعدش افتادم زمین و گریه کردم ساعتها گریه کردم که بلاخره از گشنگی و تشنگی غش کردم وقتی بیدار شدم یجایی شبیه به بهشت بودم و بالای سرم...............
وقتی نامه رو برداشتم نوشته بود *خوش اومدی آنیا برو تو* (جلوی ی در خرابه بود )
رفتم تو و باچیزی مواجه شدم که بعد از دیدنش غش کردم ی جن سفید که چشمای قرمزی داشت .
بعد از بهوش اومدنم کنار ی جایی شبیه زندان مخروبه بودم داشتم از ترس میمردم ولی سریع درو باز کردم و رفتم تو ی یجا ی خیلی کشیده کلی آدم دیدم اونجا با کلی اسکلت از یکیشون که وعضش بهتر از بقیه بود پرسیدم* ببخشید میدونید اینجا کجاست یا چطوری میشه رفت پیش آدما ی دیگه*
گفت* آدم ؟ چه اسم عجیبی *
همون موقع یچیزی توی دلم شکست خیلی ترسیده بودم ولی سریع دوییدم تا آخر راهرو
و به ی در برخورد کردم میترسیدم ولی بازش کردم جلوی چشمم مامانم بود با اینکه میدونستم الکیه ولی بقلش کردم
اون گفت * واقعا که دختره بی عرضه چرا از خونه رفتی و رسیدی به اینجا ؟* و محو شد
من بعدش افتادم زمین و گریه کردم ساعتها گریه کردم که بلاخره از گشنگی و تشنگی غش کردم وقتی بیدار شدم یجایی شبیه به بهشت بودم و بالای سرم...............
- ۲.۷k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط