{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنم

امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنم
جشنی به استقبال ِتو درکوچه برپا میکنم
درب ِدلم را بعدتو بر روی ِهرکس بسته ام
ماندم به دیدار ِتو و امروز و فردا میکنم

گردو غبار رفتنت خوابیده روی شیشه ها
روی غبار ِ شیشه ها از شوق تو ها میکنم

قلبم درون سینه ام بی تاب ِدیدارت شده
چندان فشارم میدهداین پا و آن پا میکنم
چندین زمستان میشود دلتنگِ دیدارِ توام
پیشم بمانی جان به تو،جانانه اهدامیکنم

ششدانگ ِقلبم رافقط بهرِتو پنهان کرده ام
اکنون که برگشتی سَنَد بهرِ توامضا میکنم

دور از تو بیمارم گلم باید بمانی پیش من
ترکم نکن ای عشق ِمن، از تو تمنا میکنم
دیدگاه ها (۳)

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شومدردهایت را بگو بگذار تسکینت...

من گرفتار تو بودم تو گرفتار خودتمن شدم یار تو اما تو شدی یار...

اشک چشمم را به دنبالت فرستادم بیابیستونم را پی خالت فرستادم ...

بر بالشی از خاطره بگذار سرت راباشد که فراموش کنی دور و برت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط