{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی که پدرم فوت کرد همه در سوگ پدر عزا دار بودیم

روزی که پدرم فوت کرد همه در سوگ پدر عزا دار بودیم...
خانه بعد از رفتن فامیل سوت و کور شده بود...
هر کدام مان در گوشه ای از خانه از داغ رفتن پدر غمگین و گریان بودیم...
نزدیک شب بود که زنگ خانه مان را زدند...
مادرم در باز کرد...
زن همسایه مان بود ...تازه به آن محل آمده بودند.. خانواده ای از جنوب بودند و عرب زبان...
یادم هست که ظرف غذایی به مادرم داد..
در جواب مادرم که پرسید: این چه هست؟ گفت:
در عرب ها رسم است که اگر خانواده ای عزادار عزیزی باشند برای همدردی با خانواد مرحوم شام شبشان را فراهم کنند چون خانواده مرحوم عزادار هستند و بخاطر آمد و رفت و گفتن تسلیت آشنایان و اینکه عزادار هستند نتوانند غذایی درست کنند...
آن خانم,بعد از گفتن این حرف و گفتن تسلیت آن غذا را به مادرم داد و رفت...
عجب رسمی داشتن...

میخواهم بگویم چند شب دیگر قرار است در خرابه های شام با یتیمان حسین همدردی کنند...
قرار است شام سه ساله حسین (ع)
را در تشتی پر از خاکستر جلویش بگذارند...
قرار است تازیانه بشود تسلیتی به روی لبهای دختری که از داغ پدر دیگر نفس نمیکشد...
قرار است هل هله و رقص و پایکوبیشان در مجلس شرابشان بشود همدردی برای زینب (ع)...
عجب رسمی ..... داشتن...
دیدگاه ها (۲۹)

صاحب این عکس ؛ قادر نام دارد، او ثبات عقلی ندارد. او فکر میک...

کاش هیچ آدمی توی دلش، حرف نزده نداشته باشه ...وقتی هنوز حرف ...

آخرین نامه به من!""من عزیز،سلام!مقدمه چینی نمیکنم و مستقیم م...

همیشه میگفت اگر مرا میخواهی،باید اخلاق گندَم را تحمل کنی.دو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط