وقتی عاشق یه مافیا میشی و

وقتی عاشق یه مافیا میشی و..........
ات
سلام من کیم ات هستم جز باند مافیا بابام رییس بزرگترین باند مافیای کره ست و من تازگیا عاشق دستیار پدرم شدم که اسمش پارک جیمینه خیلی دوسش دارم و امید وارم مال خودم باشه.
جیمین
سلام من پارک جیمین هستم جز باند مافیا من عاشق دختر رییس مافیا شدیم اسم کیم ات هستش عاشقش شدم اونم خیلی زیاد جوری مع شبا بخاطرش گریه میکنم
ات:تق تق
جیمین:کیه
ات:اقای پارک منم
جیمین:بفرمایید تو
وقتی امد تو نمیتونستم چشمام رو از روش بردارم
ات:اقای پارک
جیمین:بله
ات:کجایید
جیمین:همینجام
ات:اقای پارک من میخوام یه مسئله ای رو بهتون بگم
جیمین:منم میخواستم یچیزی رو بهتون بگم
ات:اول شما بگید
جیمین:خب چطوری بگم اوممممم من خب من
ات:شما چی
جیمین:عاشق شما شدم
ات
وقتی جیمین گفت عاشقمه نمیدونستم چیکار کنم
ات:منم عاشقتم
جیمین:راست میگی*با ذوق*
ات:اره عشقم
جیمین امد سمتم و از لبم یه مک گرفت یهو در با شتاب باز شد
پدر ات:شما ها چه غلطی میکنید *با داد*
ات:پدر ما
جیمین
دیدم پدر ات یه سیلی به ات زد
جیمین:شما الان چه غلطی کردید
پدر ات:دختر خودمه به تو ربطی نداره
جیمین:اون زن منه*با داد*
ات:پدر من و جیمین عاشق هم هستیم
از دوباره یه سیلی دیگه به ات زد
رفتم دست ات رو گرفتم کشیدم سمت خودم و دستامو رو صورتش قاب کردم و شروع کردم به خوردن لباش
پدر ات:تو چه غلطی میکنی*خودت غلط میکنی پدر جان 😐*
جیمین به کارش ادامه داد و ات هم همکاریش میکرد تا اینکه پدر ات جیمین رو حل داد و یه تیر به قلب جیمین زد
ات:جیمین*با داد*
ات
مجبور شدم برم یه سیلی به پدرم بزنم به یکی از بادیگارد هام گفتم بیان جیمین رو براید استایل بغل کنن و ببرن منم همراهشون رفتم رفتیم بیمارستان جیمین رو بردن اتاق عمل بعد چند دقیقه دکتر امد
دکتر:خداروشکر عمل موفقیت امیز بود
ات:ممنونم میتونم ببینمش
دکتر:بله
وقتی رفتم داخل دیدم جیمین من بی حس افتاده رو تخت رفتم پیشش
ات:جیمین نمیدونی اگه میرفتی منم نمیتونستم زندگی کنم اول رابطمون اینطوری شد من من بدون نمیتونم عشقم
یه قطره از اشکم افتاد رو صورت جیمین دستم تو دستش بود که یهو دستش تکون خورد
جیمین:ع.ع.عشقم*بی حال*
ات:بهوش امدی
جیمین:اره خوبی
ات:اره خودت خوبی*با گریه*
جیمین
دیدم ات داره گریه میکنه منم با انگشت شصتم اشکای صورتش رو پاک کردم
یک سال بعد
ات
منو جیمین باهم ازدواج کردیم و زندگی خوبی داریم زندگی ما دوتا با هر فراز و نشیبی با خوبی تموم شد سرنوشت ما تا اخر عین یه نخ بهم وصله


━━━━━━♡♥♡━━━━━━
``پایان``
امید وارم خوشتون امده باشه(:
حمایت یادتون نره =)
دیدگاه ها (۰)

وقتی عین بچه ها غذا میخوری نامی:*تا اخر خوردنت بهت زل میزنه*...

#سناریو وقتی بهشون میگی ظرفارو بشور نامی: هان! *تعجب میکنه*ج...

تک پارتی هوپی 🤎🐿وقتی باهم قهر بودید و............ هوپیچند رو...

وقتی تصادف میکنی و...... اتامروز داشتم از خونه مامانم برمیگش...

چرا حرف منو باور نمیکنی

عشق چیز خوبیه پارت ۱۱که یهو پدر لوسیفر اومد و تفنگ رو سمت من...

جیمین فیک زندگی پارت ۹۱#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط