پارت
پارت 2
هوووفففف چرا اخه اینطورین وقتی میببنن یه نفر حالش خوب نیست چرا اینطوری میکنن اخه اههههه
ولی.. فکر کنم منم زیاده روی کردم نباید اینطوری باهاشون رفتار میکردم یک دفه صورت ا.ت و سنجو اومد تو ذهنش که چطوری بغض کرده بودن حالش گرفته شد
اخه.. الان باید چیکار کنم؟ او اونا فقط میخواستن..... وااییی من چه ادمیم اخه؟
باید ازشون معذرت خواهی کنم
رفت در اتاق سنجو و اروم در زد *سانزو و ا.ت یه اتاق جدا دارن سنجو هم یه اتاق جدا الان ا.ت و سنجو باهم تو اتاق سنجو هستن*
سانزو: سنجو..... ا.ت؟
ا.ت: ....
سانزو اروم در اتاق رو باز کرد و دید سنجو تو بغل ا.ت خوابیده ا.ت هم داره سرش رو نوازش میکنه
سانزو: ا.ت من... ا.ت ببخشید که اونطوری رفتار کردم.... من.. من فقط عصبانی بودم
ا.ت: هوم؟ حالا من اصلا به درک چرا با سنجو اونطوری رفتار کردی؟ اون بچست. گناه داره الان میخوای چه جوری از دلش در بیاری؟ میدونی چقدر ترسید؟ میدونی چقدر گریه کرد؟
سانزو: نمیدونم. من اصلا نمیدونم چیکار کنم نمیدونم من.. امروز خیلی سرم شلوغ بود و خیلی اوضاع به هم ریخته بود برا همین من... ببخشید
ا.ت اروم سنجو رو از بغلش در اورد و. گذاشت رو تخت و روش پتو کشید بعدم از کنار سانزو رد شد و رفت اشپزخونه یع لیوان اب خورد و رفت رو مبل نشست تلویزیون روشن کرد و شروع کرد نگاه کردن
سانزو هم نمیدونست چیکار کنه رفت پیش ا.ت نشست
پار بعععععدددد
هوووفففف چرا اخه اینطورین وقتی میببنن یه نفر حالش خوب نیست چرا اینطوری میکنن اخه اههههه
ولی.. فکر کنم منم زیاده روی کردم نباید اینطوری باهاشون رفتار میکردم یک دفه صورت ا.ت و سنجو اومد تو ذهنش که چطوری بغض کرده بودن حالش گرفته شد
اخه.. الان باید چیکار کنم؟ او اونا فقط میخواستن..... وااییی من چه ادمیم اخه؟
باید ازشون معذرت خواهی کنم
رفت در اتاق سنجو و اروم در زد *سانزو و ا.ت یه اتاق جدا دارن سنجو هم یه اتاق جدا الان ا.ت و سنجو باهم تو اتاق سنجو هستن*
سانزو: سنجو..... ا.ت؟
ا.ت: ....
سانزو اروم در اتاق رو باز کرد و دید سنجو تو بغل ا.ت خوابیده ا.ت هم داره سرش رو نوازش میکنه
سانزو: ا.ت من... ا.ت ببخشید که اونطوری رفتار کردم.... من.. من فقط عصبانی بودم
ا.ت: هوم؟ حالا من اصلا به درک چرا با سنجو اونطوری رفتار کردی؟ اون بچست. گناه داره الان میخوای چه جوری از دلش در بیاری؟ میدونی چقدر ترسید؟ میدونی چقدر گریه کرد؟
سانزو: نمیدونم. من اصلا نمیدونم چیکار کنم نمیدونم من.. امروز خیلی سرم شلوغ بود و خیلی اوضاع به هم ریخته بود برا همین من... ببخشید
ا.ت اروم سنجو رو از بغلش در اورد و. گذاشت رو تخت و روش پتو کشید بعدم از کنار سانزو رد شد و رفت اشپزخونه یع لیوان اب خورد و رفت رو مبل نشست تلویزیون روشن کرد و شروع کرد نگاه کردن
سانزو هم نمیدونست چیکار کنه رفت پیش ا.ت نشست
پار بعععععدددد
- ۳۶
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط