{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک می خوند

آدم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک می خوند
اینقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگ سبزش کبود شده بود!
نفس عمیق کشید...
کتاب رو گذاشت روی نیز کنارش.!
پتو رو تا روی سرش یالا کشید بعدهمونطور که از ترس میلرزید سعی کرده خودش دلداری بده
آدم فضایی باصدا لرزون گفت:
نع
آدم ها واقعیت ندارند........")
دیدگاه ها (۱۴)

شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو میخواهی. .....اما حالا به آن ...

chance againpart : ¹زمستون امسال زودتر از همیشه از راه رسیده...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p16چشم های جونگکوک برای لحظه ای گشاد...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط