{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک می خوند

آدم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک می خوند
اینقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگ سبزش کبود شده بود!
نفس عمیق کشید...
کتاب رو گذاشت روی نیز کنارش.!
پتو رو تا روی سرش یالا کشید بعدهمونطور که از ترس میلرزید سعی کرده خودش دلداری بده
آدم فضایی باصدا لرزون گفت:
نع
آدم ها واقعیت ندارند........")
دیدگاه ها (۱۴)

شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو میخواهی. .....اما حالا به آن ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط