{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن !
رهگذر گردوها را شکست ولی دعا نکرد .
آن مرد گفت: گردوها را میخوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم !
رهگذر گفت:

«مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»
دیدگاه ها (۲)

خدایا من به هیچ چیز اصراری ندارم هــر آنـچـه تــو بـخـواهـی...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را...

گاهی ... فقط گاهی ... دلم می خواهد خودم را فراموش کنم ... ب...

در کودکی... در کدام بازی راهت ندادند... که امروز.... تشنه...

عاشقانه های شبنم

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 121✦....

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۱۰۱✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط